فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
منشور عقائد امامیه
صفات فعل خداوند
صفات فعل خداوند

اكنون كه با رؤوس مطالب مربوط به صفات ذات آشنا شديم، شايسته است با برخى از صفات فعل نيز آشنا گرديم. در اينجا سه صفت را بررسى مى كنيم:

1. تكلم;

2. صدق;

3. حكمت.

اصل سى وهشتم

قرآن كريم خدا را به صفت تكلم وصف كرده مى فرمايد:(وَ كَلَّمَ اللّهُ مُوسى تَكليماً)(نساء/164).

و نيز مى فرمايد:(وَ ما كانَ لِبَشَر أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّوَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب أَوْ يُرسِلَ رَسُولاً)(شورى/51): بشر را نرسد كه خداى متعال با وى سخن بگويد مگر از طريق وحى، يا از پس پرده، يا آنكه رسولى نزد وى بفرستد.

بنابراين در اينكه تكلم يكى از صفات خدا است شكى نيست، سخن درباره حقيقت آن است و اينكه اين صفت، از صفات ذات خداوند است يا از صفات فعل؟ چه، پيداست تكلم به آن صورتى كه در انسان موجود است براى خداوند قابل تصور نيست.

از آنجا كه وصف تكلم در قرآن مجيد آمده، لازم است براى فهم حقيقت آن نيز به خود قرآن مراجعه كنيم. قرآن تكلم خدا با بندگان خويش را، چنانكه ديديم،به سه نحو معرفى مى كند و مى فرمايد: (وَ ما كانَ لِبَشَر أَنْ يُكَلِّمهُ اللّه إلاّ وَحيّاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب أَوْيُرسلَ رسُولاً فُيوحىَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ انَّهُ عليٌّ حَكيمٌ) (شورى/51): براى بشر ممكن نيست كه خدا با او سخن بگويد مگر از يكى از طرق سه گانه زير:

1. (إِلاّ وَحْياً): الهام به قلب.

2. (أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب): از پشت پرده، به گونه اى كه بشر سخن خدا را مى شنود ولى او را نمى بيند، چنانكه سخن گفتن خدا با موسى چنين بوده است.

3. (أَوْ يُرسِلَ رَسُولاً...): رسولى (فرشته اى) را مى فرستد تا به اذن پروردگار به او وحى نمايد.

در اين آيه تكليم خدا به اين صورت بيان شده است كه وى كلامى را ايجاد مى كند، گاه بدون واسطه و گاه به واسطه فرشته.ضمناً در صورت نخست، گاه كلام مستقيماً به قلب پيامبر القا مى شود و گاه از طريق گوش به قلب او مى رسد، و در هر سه صورت تكلم به معنى ايجاد كلام بوده و از صفات فعل خداوند است.

اين يك تفسير از تكلم خدا به كمك راهنمايى قرآن; تفسير ديگر اينكه:خدا موجودات جهان را «كلمات» خود مى شمارد، چنانكه مى فرمايد: (قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلماتِ رَبّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لو جِئْنا بِمِثْلِه مَدَداً) (كهف/109): بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگارم مركّب گردد، دريا پايان مى پذيرد پيش از آنكه كلمات پروردگارم به پايان برسد، ولو دريايى ديگر همانند وى را به كمك آن بياوريم.

در اين آيه، مقصود از «كلمات»، آفريده هاى خدا است كه جزذات الهى كسى قادر به شمارش آنها نيست، به گواه اينكه قرآن در آيه اى حضرت مسيح را «كلمة اللّه»خوانده و مى فرمايد: (وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إلى مَرْيَم)(نساء/171).

امير مؤمنان (عليه السلام) در يكى از سخنان خود كلام خدا را به ايجاد و فعل او تفسير كرده مى فرمايد:«يقول لمن أراد كونه (كن) فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداء يُسْمَع، و إنّما كلامُه سبحانه فعل منه أنشأه و مثّله»([1]): چيزى را كه مى خواهد لباس هستى بروى بپوشاند، به وى مى گويد:«باش» پس موجود مى شود، ولى گفتن او با صداى كوبنده، و نداى شنيده شده نيست، سخن خدا فعلى از او است، موجود را از عدم بهوجود مى آورد و به آن تحقق و عينيت مى بخشد.

نتيجه اين كه «متكلم بودن خدا»، چه به معنى  سخن گفتن او باشد چنانكه آيه نخست به آن اشاره كرد، و چه به معنى خالقيت باشد چنانكه آيه دوم به آن  اشاره نمود، در هر دو صورت تكلّم از صفات فعل است نه از صفات ذات.

اصل سى و نهم

از بحث گذشته كه واقعيت كلام خدا به دو تفسير كه دومى اعم از اولى است روشن شد، ضمناً ثابت مى گردد كه كلام خدا حادث است و قديم نيست. زيرا كلام او همان فعل است و طبعاً فعل خدا حادث بوده و در نتيجه «تكلم» امرى حادث خواهد بود.

با آنكه كلام خدا حادث است، براى رعايت أدب و نيز به منظور اينكه سوء تفاهمى پيش نيايد، به كلام خدا «مخلوق» نمى گوييم، زيرا چه بسا آن را به معنى «مجعول» و ساختگى تفسير كنند. و الاّ اگر از اين جهت صرف نظر كنيم، طبعاً ما سوى اللّه مخلوق خدا بوده و آفريده او است. سليمان بن جعفر جعفرى مى گويد: از امام هفتم موسى بن جعفر (عليهما السلام)پرسيدم: آيا قرآن مخلوق است؟ حضرت در پاسخ گفت: من مى گويم قرآن كلام خدا است.([2])

در اينجا از ذكر نكته اى ناگزيريم و آن اينكه در اوايل قرن سوم در سال 212 هـ. ق مسئله اى به نام قديم يا حادث بودن قرآن، در ميان مسلمين مطرح شده و مايه اختلاف و دو دستگى حادّى گرديد، در حاليكه طرفداران قديم بودن قرآن توجيه درستى براى ادعاى خود نداشتند، زيرا در اينجا احتمالاتى در كار است كه طبق برخى از آنها قرآن مسلماً حادث و طبق برخى ديگر قديم است.

اگر مقصود، كتاب قرآن و كلمات قرآن است كه تلاوت مى شود، و يا كلماتى است كه جبرئيل امين از خدا دريافت كرد و به قلب پيامبر نازل نمود، مسلّماً همه اينها حادث است، و اگر مقصود مفاهيم و معانى آيات قرآنى است كه قسمتى از آنها مربوط به قصص پيامبران، و غزوات پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)است، آنها را نيز نمى توان قديم دانست.

و بالأخره اگر مقصود، علم خدا به قرآن از نظر لفظ و معنى است، مسلماً علم خدا قديم و از صفات ذات او است، ولى علم غير از كلام است.

اصل چهلم

يكى از صفات خداوند «صدق» است، يعنى در گفتار خود راستگو است و شائبه كذب در گفتار او راه ندارد. دليل اين امر نيز روشن است، زيرا دروغ شيوه جاهلان، نيازمندان، عاجزان و ترسويان است، و خدا از همه اينها پيراسته است. به تعبير ديگر، دروغگويى قبيح است و خداوند از فعل قبيح منزه است.

اصل چهل و يكم

يكى از صفات كمال خداوند، حكمت است، چنانكه حكيم از نامهاى او است. مقصود از حكيم بودن خداوند اين است كه:

اوّلاً، افعال خداوند از نهايت اتقان و كمال برخوردار است.

ثانياً، خداوند از انجام كارهاى ناروا و عبث منزه است.

گواه معنى نخست، نظام شگفت انگيز جهان آفرينش است كه كاخ عظيم خلقت را به نحو احسن برافراشته است، چنانكه مى فرمايد: (صُنْعَ اللّهِ الّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْء) (نمل/88): آفرينش خدايى كه هر چيز را به نحو متقن آفريده است.

گواه معنى دوم نيز اين آيه است كه مى فرمايد:(ما خَلَقْنَا السَّماءَ والأرضَ وَ ما بَيْنَهِما باطلاً)(ص/27): آسمان و زمين و آنچه را كه در ميان آن دو قرار دارد، به باطل (بيهوده) نيافريديم.

گذشته از اين، خداوند كمال مطلق است و فعل او نيز بايد از كمال برخوردار بوده و از عبث و بيهودگى پيراسته باشد.([3])


[1] . نهج البلاغه، خطبه 184.

[2] . توحيد صدوق، ص 223، باب القرآن ماهو، حديث 2.

[3] منشور عقائد اماميه، آيت الله سبحاني، ص .55