فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
قرآن
تحريف‌ناپذيري قرآن
مي‌گويند: محدّث نوري معتقد است قرآن تحريف شده است، لابد ديگران نيز با او در اين موضوع همسو مي‌‌باشند.

پاسخ
اتهام به تحريف، دستاويز مسيحيان است كه مي‌‌خواهند قرآن را از اعتبار بيندازند و بگويند قرآن نيز مانند انجيل، دستخوش تحريف و دگرگوني شده است. آن‌گاه كساني نادانسته در اين راه، آلت دست آنان مي‌‌شوند و هر فرقه‌اي گروه مقابل را متهم به تحريف مي‌‌كند. عوامل ناپيداي مسيحيان در ميان وهابيان و همفكران آنان، شيعه را متهم به تحريف و عوامل ناپيداي آنان در ميان شيعيان نيز گروه مخالف را به تحريف متهم مي‌‌سازند و حق اين است كه همه مسلمانان، جز يك گروه منحرف، قرآن را تحريف‌ناپذير مي‌‌دانند.
اوّلاً: اين مطلب را بر خود قرآن عرضه كنيم، قرآن در اين مورد، بهترين داور است. آيات قرآن به روشني گواهي مي‌‌دهد كه اراده قطعي خدا بر اين تعلق گرفته كه اين كتاب خاتم كه بر قلب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرود آمده است، تا ابد از هر نوع دستخوش تحريف مصون و محفوظ بماند و خداوند حفظ و حراست آن را برعهده گرفته است. چنان‌که مي‌‌فرمايد: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ)؛ ‹ما قرآن را فرو فرستاديم و ما آن را حفظ مي‌‌نماييم›. (حجر: 9)
مولوي اين حقيقت قرآني را به نظم درآورده مي‌‌گويد:
مصطفي را وعده كرد الطاف حق
گر بميري تو نميرد اين سبق
من كتاب و معجزت را حافظم
بيش و كم كن را ز قرآن رافضم
من تو را اندر دو عالم رافعم
طاغيان را از حديثت دافعم
كس نتاند بيش و كم كردن درو
تو، به از من حافظي ديگر مجو
در آيه ديگر مي‌‌فرمايد:
(لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ) (فصلت: 42)
هيچ‌گونه باطلي نه از پيش رو و نه از پشت سر، سراغ آن نمي‌آيد، چرا كه از سوي خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
در حقيقت اين آيه، تعبير ديگري از آيه پيش به شمار مي‌‌آيد و معناي آن اين است كه حتي كلمه‌اي از آن، كم نمي‌شود و چيزي بر آن افزوده نمي‌گردد و دست تحريف‌گران از دامان بلندش كوتاه بوده
و هست.
جمله (مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ)؛ ‹نه از پيش رو و نه از پشت سر› كنايه از همه‌جانبه بودن است، يعني از هيچ سو و ناحيه، بطلان و فساد به سراغ اين كتاب نمي‌آيد و نخواهد آمد.
قرآن، فقط قانون اساسي براي مسلمانان نبود، بلكه همه چيز آنان را تشكيل مي‌‌داد. مخصوصاً در آغاز اسلام، كتابي جز آن نداشتند و قرائت و حفظ و تعليم و تعلم، مخصوص به قرآن بود، چنين كتابي هرگز دستخوش تحريف نمي‌شود.
صحت نقل قرآن از نسلي به نسل ديگر آن‌قدر واضح و روشن است كه كسي در آن شك و ترديد نمي‌كند، مانند اطلاع ما از شهرهاي بزرگ دنيا و حوادث مهم تاريخي؛ آيا مثلاً كسي مي‌‌تواند در وجود شهرهايي چون مكه و مدينه و يا لندن و پاريس شك كند هرچند هرگز به اين شهرها مسافرت نكرده باشد؟ و آيا كسي مي‌‌تواند حمله مغول به ايران و يا انقلاب كبير فرانسه و يا جنگ‌‌هاي جهاني اول و دوم را منكر شود؟ چرا نمي‌تواند، چون همه آنها به تواتر به ما رسيده است. آيات قرآن نيز همين‌گونه است.
سخنان علي ( عليه السلام ) درباره قرآن
سخنان اميرمؤمنان در نهج البلاغه، بهترين گواه بر تحريف‌ناپذيري قرآن است. در خطبه 133 مي‌‌فرمايد:
وَكِتَابُ اللهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ نَاطِقٌ لا يَعْيَا لِسَانُهُ وَبَيْتٌ لا تُهْدَمُ
أَرْكَانُهُ وَعِزٌّ لا تُهْزَمُ أَعْوَانُه‏.
كتاب خدا در ميان شما، سخنگويي است كه هرگز زبانش به كندي نمي‌گرايد و خانه‌اي است كه هيچ‌گاه ستون‌هايش فرو نمي‌ريزد و مايه عزت است، چنان‌که يارانش هرگز شكست نمي‌خورند.
آيا كتابي كه ـ نعوذ بالله ـ دستخوش تحريف شده باشد، مي‌‌تواند داراي چنين اوصافي باشد؟ در خطبه 176 مي‌‌فرمايد:
إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ حَبْلُ اللهِ الْمَتِينُ وَسَبَبُهُ الأَمِينُ.
خداي پاك، هيچ‌كس را به چيزي مانند قرآن، اندرز نداده است. چرا كه آن ريسمان استوار الهي و وسيله مطمئن اوست.
و امّا كتاب محدّث نوري به نام ‹فصل الخطاب› يك كتاب روايي است نه كتاب عقيدتي و رواياتي كه پيرامون تحريف نقل كرده به چند دسته تقسيم مي‌‌شوند:
1. قسمتي از اين روايات مجعول است و براي بي‌اعتبار ساختن قرآن، درست شده‌اند. مانند روايات فراواني كه از احمد بن محمد سيّاري نقل شده‌اند كه در مجموع 188روايت است، و مي‌‌دانيم كه سياري در كتب رجال ما ‹فاسد المذهب› و‹غير قابل اعتماد› معرفي شده است.
2. برخي از روايات، جنبه تفسيري دارد، مثلاً در تفسير (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) جمله ‹صراط علي› آمده است كه جنبه تفسيري
دارد نه اينکه جزء آيه باشد.
3. بسياري از روايات او، ‹مرسل› (بي‌سند) است.
4. برخي از روايات به قدري خنده‌آور است كه انسان از عقل و خرد جاعلان آن در تعجب است، مثلاً در آيه 3 سوره نساء: (وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامي) مي‌‌گويد: بين اين فقره و فقره بعد (فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ) يك سوم قرآن، افتاده است!
بسيار خنده‌آور است كه كسي ادعا كند قرآن با آن همه نويسندگان و وحي نگاران و آن همه قاريان و حافظان، ده جزئش برباد رفته است وكسي هم آگاه نشده است.
ضمناً علماي شيعه، پس از انتشار اين كتاب، ردّيه‌‌هاي متعددي بر آن نوشته‌اند چه در حال حيات مؤلف و چه بعد از آن، و بهترين ردّيه، كتاب ‹البيان في تفسير القرآن› نگارش مرجع عالي‌قدر آيت الله خويي است كه بحث گسترده‌اي در آن كرده است و پيش از ايشان محقق عالي‌قدر شيخ محمد جواد بلاغي (د.1352) در مقدمه تفسير ‹آلاء الرحمن› و اخيراً دوست عزيز از دست رفته، آيت الله معرفت در كتاب مستقلي به نام ‹صيانة القرآن عن التحريف› و همچنين ديگران به آن پرداخته‌اند.
ولي ما براي اينکه بهانه به دست دشمن ندهيم، روايات تحريف كه در صحيحين آمده است را منعكس نمي‌كنيم. اگر بنا باشد به مقابله بپردازيم در صحيح بخاري و مسلم، روايات تحريف زياد به چشم
مي‌‌خورد و همچنين در كتاب‌‌هاي تفسير بالأخص در تفسير طبري و الدر المنثور سيوطي.
كساني كه تحريف‌پذيري قرآن را به علماي اماميه نسبت مي‌‌دهند، دروغگوياني بيش نيستند. اينك ما نام برخي از علماي پيشين را كه تحريف را نفي كرده‌اند در اينجا مي‌‌آوريم.
البته نقل نام همه آنها و كلمات آنها در اينجا نمي‌گنجد.
1. شيخ المحدّثين، محمد بن علي بن بابويه (شيخ صدوق، د.381) در رساله عقايد مي‌‌گويد:
اعتقادنا أنّ القرآن الذي أنزله الله تعالي علي نبيّه محمد هو ما بين الدّفتين ومن نسب إلينا أنّا نقول إنّه أكثر من ذلك فهو كاذب.(1)
اعتقاد ما درباره قرآن اين است كه آنچه خدا بر پيامبرش حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نازل كرده همين است كه ميان دو جلد قرآن وجود دارد و هركس به ما نسبت دهد كه قرآن، بيش از اين بوده، دروغگوست.
2. شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان (د.413) در دو كتاب
خود:
الف) اوائل المقالات، ص 54؛
ب) المسائل السروية، ص 206.
تصريح مي‌‌كند كه از قرآن چيزي كم نشده است.
3. سيد مرتضي علم الهدي علي بن الحسين (د.436) در جواب المسائل الطرابلسيات سخني در نفي تحريف دارد كه طبرسي آن را در مجمع البيان نقل كرده است.
4. شيخ طوسي (د.460) در مقدمه تفسير خود مي‌‌نويسد:
سخن در فزوني و كاستي قرآن، شايسته جايگاه اين كتاب نيست؛ زيرا همگان بر اين نظرند كه فزوني در قرآن باطل است و كاستي نيز. سيد مرتضي نيز همين را تأييد كرده و مي‌‌گويد رواياتي نزد شيعه و اهل سنت هست كه گويا بخشي از آيات قرآن كم شده يا از جاي خود به جاي ديگر منتقل شده، اينها ‹خبر واحد› هستند و اصلاً نه براي علم و نه براي عمل سودمند نيستند و بهتر است، اصلاً به آنها نپردازيم و به آنها توجه نكنيم، زيرا به سادگي مي‌‌توان آنها را توجيه و تأويل كرد.(2)
5. ابوعلي فضل بن حسن طبرسي (د.548) در مقدمه تفسير مي‌‌نويسد:
سخن در كم و زيادشدن قرآن، از نظر مفسران، اصلاً جايي ندارد، زيرا همگان مي‌‌دانند كه چيزي بر قرآن افزوده نشده و از نظر كاستي نيز، گرچه گروهي از حشويه (ظاهربينان) از شيعه و سني رواياتي را آورده‌اند كه گويا در قرآن دگرگوني و كاستي
پديد آمده است، ولي آنچه صحيح و مورد اعتماد مذهب ماست و سيد مرتضي نيز از آن دفاع كرده اين است كه در قرآن هيچ‌گونه دگرگوني و كاستي روي نداده است سيد مرتضي در اين‌باره بسيار كامل و گسترده سخن گفته است.(3)
6. علاّمه حلي (د.726) در اجوبة المسائل المهناويه در پاسخ سيد مهنا که مي‌‌پرسد:
سرور ما درباره كتاب خدا چه مي‌‌فرمايد: آيا در روايت صحيح نزد ياران ما چيزي هست كه نشان دهد، قرآن كاهش يا افزايش يافته يا ترتيب آن دگرگون شده؟ يا چيز درست و معتبري نداريم؟...
در پاسخ گفت: حق آن است كه هيچ دگرگوني و پس و پيشي در آن نشده و هيچ افزايش و كاهشي در آن راه نيافته است. پناه مي‌‌بريم به خدا از اينکه كسي چنين اعتقادي پيدا كند، زيرا اين به معناي دستبرد زدن به معجزه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) است كه به صورت تواتر نقل شده است.(4)
7. محقق اردبيلي (د.993) مي‌‌نويسد:
بايد آنچه را به عنوان قرآن مي‌‌خوانيم، به تواتر بدانيم، و نمي‌توان به شنيدن از يك نفر عادل، بسنده كرد... و اگر تواتر آن ثابت شود، ديگر، از هرگونه نادرستي، در امان است... و از
اين گذشته در كتاب‌ها ثبت شده تا جايي كه حرف حرف آن را شمرده‌اند و همه حركات آن را ضبط كرده‌اند و رسم الخط و مسائل ديگر آن را به دقت تنظيم كرده‌اند، تا جايي كه گماني نيرومند، بلكه علم يقيني به دست مي‌‌آيد كه هيچ فزوني و كاستي بدان راه نيافته است.(5)
8. شيخ جعفر كاشف الغطاء (د.1228) مي‌‌نويسد:
در سوره‌ها و آيه‌‌هاي قرآن چه بسم الله و چه كلمات و حروف ديگر، هيچ فزوني راه نيافته است... همچنين از كاستي محفوظ است، زيرا خدا حافظ و نگهبان آن است، چنان‌که صريح قرآن و اجماع علما در همه زمان‌هاست... و رواياتي چند كه نشان از كاستي قرآن دارد، بديهي است كه نادرست است و نمي‌توان به آنها عمل كرد... و بايد آنها را تأويل كرد.(6)
ما در اينجا به نقل كلمات اين هشت دانشمند بزرگ بسنده مي‌‌كنيم، تفصيل در اين مورد و نقل كلمات ديگر بزرگان در طول زمان تا برسد به عصر حاضر نياز به نگارش كتاب مستقلي دارد. (7)

1. الاعتقادات، صص 93و 94.
2. تبيان، ج1، ص 3، چاپ نجف.
3. مجمع البيان، ج1، ص 15، فن خامس (مقدمه تفسير).
4. اجوبة المسائل المهناويه، مسئله 13، ص 121.
5. مجمع الفائده، ج2، ص 218.
6. كشف الغطاء، كتاب القرآن من كتاب الصلاة، المبحث السابع والثامن، صص 298 و 299.
7. جدال احسن (نقد و بررسی شبهات وهابیان)، آیت الله سبحانی، ص 113.