فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
اهل بیت و امامت
بيعت امام حسن ( عليه السلام ) با معاويه
وقتي از وهابيان سؤال مي‌شود علّت دفاع شما از معاويه و يزيد چيست؟ مي‌گويند: معاويه و يزيد، خليفه مسلمين بوده‌اند و شما هم مي‌‌گوييد: امام حسن با معاويه به عنوان خليفه بيعت كرد.

پاسخ
صلح حسن بن علي(هما) با معاويه، دستاويزي است كه پيوسته به رخ شيعيان مي‌‌كشند، ولي بايد نخست معاويه را شناخت، آن‌گاه به علت صلح رسيدگي كرد. ما نخست معاويه را معرفي مي‌‌كنيم.
معاوية بن ابي‌سفيان، نخستين فردي است كه سبّ و دشنام به صحابه را رسمي كرد و آشكارا خليفه وقت و امام برگزيده را لعن مي‌‌كرد؛ حتي وقتي شنيد، سعد بن ابي‌وقاص، علي ( عليه السلام ) را لعن نمي‌كند، از او پرسيد: ‹ما لك لا تسبّ عليّاً؟›؛ ‹چرا علي ( عليه السلام ) را دشنام نمي‌دهي؟›
او در پاسخ گفت: علي ( عليه السلام ) سه فضيلت دارد كه هيچ يك از مسلمانان آن را ندارند و من آرزو مي‌‌كنم كه يكي از آنها را داشتم كه
براي من بهتر از همه ثروت‌ها بود.
آن‌گاه سه فضيلت را مي‌‌شمارد كه اجمالاً چنين است:
1. در يكي از غزوات، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) علي ( عليه السلام ) را همراه خود نبرد و او را جانشين خود در مدينه ساخت. علي ( عليه السلام ) به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) گفت: مرا نزد زنان و كودكان گذاشتي؟ پيامبر فرمود: آيا راضي نيستي كه براي من مانند هارون براي موسي باشي، جز اينکه پس از من پيامبري نيست؟
2. در جنگ خيبر فرمود: فردا پرچم را به كسي مي‌‌دهم كه خدا و رسول او را دوست دارد و او، نيز خدا و رسول او را دوست دارد. گردن‌ها كشيده شد، و هر فردي آرزو مي‌‌كرد كه همان فردي باشد كه پيامبر او را ستوده. فردا صبح، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود: بگوييد علي بيايد. علي ( عليه السلام ) آمد، درحالي‌که از درد چشم مي‌‌ناليد، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) با آب دهان چشم او را متبرك ساخت و بهبود بخشيد و پرچم را به او داد و او آن قلعه را فتح كرد.
3. وقتي آيه مباهله نازل شد، و قرار شد كه طرفين زنان و كودكان و افراد بسيار نزديك خود را براي مباهله فرا خوانند، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) علي و دخت گراميش فاطمه و حسن و حسين ( عليهم السلام ) را فرا خواند و گفت: ‹اللّهم هؤلاء أهلي...›.(1)
اكنون سؤال مي‌‌شود: آيا مردي كه چنين فرد برجسته‌اي را دشنام مي‌‌دهد، و واعظان درباري را وامي‌دارد كه به او دشنام بدهند، يك فرد مسلمان است تا خليفه مسلمانان باشد؟ خوب است از زبان نويسنده تفسير ‹المنار› بشنويد:
در شهر استانبول مجلسي برپا شد و يكي از بزرگان كشور آلمان درحالي‌که يكي از شرفاي مكه نيز در آن بود چنين گفت: ‹بر ما مردم اروپا لازم است مجسمه طلايي معاوية بن ابي‌سفيان را در بزرگ‌ترين ميدان‌‌هاي برلين نصب كنيم!› حاضران گفتند: ‹چرا؟› گفت: ‹به خاطر آنکه او نظام حكومت اسلامي را كه بر اساس دموكراسي بود، به نظام سلطنتي موروثي برگرداند و اگر چنين نبود، اسلام جهان را مي‌‌گرفت، و مردم آلمان و تمام ملل اروپايي بايد پيروان دين اسلام مي‌‌بودند›.(2)
استاد بخاري يعني اسحاق بن راهويه مي‌‌گويد: ‹يك حديث صحيح درباره معاويه نمي‌شناسد›. بخاري با ظرافت خاصي از آن گذشته؛ زيرا به جاي ‹باب فضائل معاويه› گفته ‹باب ذكر معاويه›. به تعبير احمد بن حنبل ‹دشمنان علي چون هيچ عيبي در او نديدند به سمت فضيلت‌سازي براي دشمن وي يعني معاويه رفتند و الاّ هيچ فضيلتي براي او نيست›.(3)
اكنون كه معاويه را شناختيم ديگر لزومي به شناختن فرزند وي نداريم؛ زيرا كفر او جاي سخن ندارد. بياييد علّت پذيرش صلح را به‌طور اجمال بنگريم. امام پس از آنکه خيانت مكرر فرماندهان را از نزديك مشاهده كرد و اينکه چگونه معاويه آنها را با پول خريد، در شهر مدائن، سخنراني كرد و چنين گفت:
معاويه پيشنهادي به ما كرده است كه دور از انصاف و بر خلاف هدف بلند و عزّت ماست. اگر آماده جهاد هستيد، برخيزيم و با شمشير پاسخ او را بدهيم و اگر طالب زندگي هستيد و عافيت خواهيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيريم.
وقتي سخن امام به اينجا رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند: ‹البقية، البقية›؛ ‹ما زندگي مي‌‌خواهيم، ما زندگي مي‌‌خواهيم›.(4)
آيا با اتكا به چنين سپاه فاقد روحيه رزمندگي چگونه ممكن است امام با دشمن مكاري به سان معاويه وارد جنگ شود؟ اينکه مي‌‌گويند: امام با معاويه بيعت كرد، سرتا پا دروغ و بي‌پايه است، بلكه امام صلح را پذيرفت كه كنار برود و حتي در صلح‌نامه ضمن شروطي، شرط كرد كه معاويه حق ندارد پس از خود كسي را جانشين سازد. امّا متأسفانه معاويه پس از رسيدن به قدرت همه شروط را زير پا نهاد و مشمول آيه كريمه شد:
(الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَيَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) (بقره: 27)
كساني كه پيمان خدا را مي‌‌شكنند و پيوندهايي كه خدا دستور
داد برقرار سازند، قطع نموده و در روي زمين فساد مي‌‌كنند، آنان زيانكارانند. (5)

1. صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علي، ح 2404.
2. المنار، ج11، ص 260.
3. فتح الباري، كتاب فضائل الصحابة، باب ذكر معاويه.
4. اسدالغابة، ج12، ص 13، ح1؛ تاريخ كامل، ج3، ص 406.
5. جدال احسن (نقد و بررسی شبهات وهابیان)، آیت الله سبحانی، ص 233.