فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پرسشها و پاسخها
چرا افراد رياكار را مشرك مى خوانند؟
مشرك كسى را مى گويند كه غير خدا را بپرستد; مثلاً در برابر اجرام آسمانى يا بتهاى زمينى به عنوان اين كه آنها كارگردانان جهان، يا مالكان مقام شفاعت و مغفرت هستند، خضوع كند و يا سر به خاك نهد و سجده نمايد; در صورتى كه فرد رياكار فقط خدا را مى پرستد و براى او ركوع و سجود مى كند. با اين وجود او را مشرك مى خوانند. مقصود از اين شرك چيست؟

پاسخ

دلايل عقلى به روشنى ثابت كرده است كه خداوند جسم و جسمانى نيست و هرگز زمان و مكان بر او احاطه نمى كند. چنين موجودى بالاتر از آن است كه در افق رؤيت قرار گيرد. رؤيت، چز انكسار از نور شىء در دستگاه بينايى چيز ديگرى نيست و اين انكسار، در صورتى تحقق مى پذيرد كه ميان چشم و شىء مرئى، رابطه اى برقرار گردد و تحقق چنين رابطه اى مستلزم آن است كه شىء در مكان خاصى قرار گيرد تا دستگاه بينايى بتواند اشعه منعكس از آن را در كانون عدسى خود جاى دهد. هر موجودى مكان دار، در وجود خود به آن مكان نيازمند است و شىء محتاج و نيازمند به غير خود فقير و ممكن است كه شايستگى خداوندى را ندارد.
گذشته از اين، وجود چنين مكانى كه خدا را احاطه كرده باشد، از سه حال بيرون ينست:
يا از نخست با وجود خدا همراه بوده است. در اين صورت، آن مكان مانند خود خدا قديم و واجب الوجود بوده و اين مطلب با وحدت «واجب الوجود» ناسازگار است.
يا مخلوق موجود ديگرى است. در اينصورت، آن موجود ديگر، خداى «واجب الوجود» است كه از اين خداى فرضى رفع نياز كرده نه خود او.
يا خود خدا، آن مكانى را براى خود آفريده است. در اين فرض، خداوند بالذات نياز به مكان ندارد. به گواه اين كه پيش از آفريدن مكان، داراى وجد و هستى بوده است. در اين صورت، چگونه خداوند بى نياز مكاان، بار ديگر به آن نياز پيدا مى كند.
اين دليل فلسفى و ديگر دلايل، نشان مى دهد كه خدا پيراسته از آن است كه داراى مكان باشد تا در نتيجه، در افق رؤيت قرار گيرد.
اما معناى آيه، در اينجا مى توان دو پاسخ گفت:
لفظ «ناظره» در آيه به معناى «بيننده» نيست، بلكه به معناى «منتظر» است و مقصود از آيه اين است كه گروه نخست، در انتظار لطف و رحمت حق به سر مى برند. در لغت عرب، اين لفظ به معناى «انتظار» به كار رفته است.
مثلاً قتى ملكه سبا، هدايايى را براى سليمان فرستاد، رو به اطرافيان خود كرد و گفت:
(اِنِّى مُرْسِلَة اِلَيْهِم بِهَدِيَّة فَنَاظِرَة بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ)(1)
من هدايايى براى آنها ]سليمان و يارانش[ مى فرستتم و منتظر مى مانم تا روشن شود فرستادگان من با چه پاسخى باز مى گردند.
در اين آيه «ناظره» به معنى «منتظر هستم» مى باشد، نه نگاه كردن.
در شعر شاعر اين كلمه (در حالى كه مانند آيه مورد بحث با لفظ «إلى » متعدى شده است ) در معناى انتظار به كار رفته است; آن جا كه مى گويد:
انى اليك لما دعوت لناظر نظر الفقير الى الغنى الموسر
من درباره وعده اى كه به من داده اى به سوى تو مى نگرم ]در انتظار لطف تو به سر مى برم [چون انتظار فقير از فردى ثروت مند.
در اين شعر، مقصود از كلمه «لناظر» و «نظر الفقير» منتظر بودن است، نه رؤيت و ديدن.
پاسخ گذشته اصرار بر اين دارد كه لفظ «ناظرة» به معناى «بيننده» و «مى نگرند» نيست، بلكه به معناى انتظار به سر بردن است. در پاسخ دوم، لفظ «ناظره» به همان معناى «نگريستن» است، ول مجموع جمله ، كنايه از «انتظار لطف و رحمت حق» است. اين حقيقت، با بيان دو مطلب به خوبى روشن مى گردد:
اولاً، در محاورات عمومى گاهى از كلماتى معانى كنايى اراده مى شود; مثلاً مى گويند: فلانى دست و دل باز است; يعنى اين كه بسيار بخشنده است يا مى گويند: فلانى به دست فلانى مى نگرد در اين لفظ «مى نگرد» به معناى نگاه ردن است، ولى مقصود نهايى چيز ديگرى است و آن اين است كه در انتظار انعام و بخشش و اذن و اجازه اوست.
در زبان عرب مى گويند:
انّما أنظر الى الله ثم اليك; نخست به خدا سپس به تو مى نگرم.
اين جمله ، كنايه از آن است كه نخست توقع لطف از خدا ، آن گاه - در درجه دوم- از تو دارم.
مؤلف اقرب الموارد پس از ياد آورى مثال ياده شده، آن را چنين تفسير مى كند:
انّما أتوقع فضل الله ثمّ فضلك; اول به فضل خدا، آن گاه به كرم تو اميدوارم.
قرآن مجيد درباره كسانى كه پيمان شكنى مى كنند و عهود و مواثيق خود را به بهاى كمى مى فروشند ، چنين مى فرمايد:
(وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّـهُ وَلَا يَنظُرُاِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)(2)
خداوند با آنان سخن نمى گويد و به آها نمى نگرد و پاكشا ننمى سازد و براى آنان عذابى است دردناك.
بى شك مقصود نهايى از جمله : (و لا ينظر اليهم) نگاه كردن نيست، زيرا نگاه كرد نو يا نكردن خدا، دردشان را دوا نمى كند . آنچه براى آنان مهم است، لطف و مرحمت خدا در آن روز دردناك است. در اين صورت لفظ ياد شده كنايه از اين است كه خداوند به آنان از ديده لطف و مرحمت نمى نگرد و به همين روال است آيه مورد بحث ما كه نگاه كردن در آن كنايه از انتظار رحمت خدا است.
ثانياً، هر گاه قبل و بعد آيه را در نظر بگيريم، به خوبى روشن مى شود مقصود جدّى از لفظ «ناظره» نگريستن ظاهرى نيست، بلكه مقصود ، توجه به لطف حق و در انتظار آن به سر بردن است. زيرا در اين مورد، چهار آيه، پشت سر هم قرار دارند كه مى توان به قرينه آيه چهارم آيه مورد بحث را تفسير كرد. اينك آيات چهارگانه:
(وجوه يومئذ ناضره);
چهره هايى در آن روز شادابند.
(الى ربّها ناظرة);
و به پروردگار خويش مى نگرند.
(و وجوه يومئذ باسرة);
هره هايى در آن روز عبوسند.
(تظن أن يفعل بها فاقرة);
گمان مى كنند كه براى آنان عذاب كمرشكن است.
در اين چهار آيه، آيه سومى مقابل آيه نخست و آيه چهارمى مقابل آيه دوم است و با ملاحظه مفاده آيه چهارم مى توا، ابهام آيه دوم را برطرف كرد.
توضيح اين كه آيه اول و سوم، چهره هاى مردم را در روز رستاخيز به دو نوع تقسيم مى كند:
(وجوه يومئذ ناضرة);
«چهره هاى شاداب».
(وجوه يومئذ باسرة);
«چهره هاى عبوس».
در آيه دوم و چهارم، سرنوشت اين دو چهره را روشن مى سازد و مى گويد: سر انجام چهره شاداب عبارت است از :
(الى ربّها ناظرة).
اكنن مى توان به قرينه تقابل ميان سر انجام كار آن دو چهره و ابهام آيه مرد بحث را برطرف كرد. هر گاه سرانجام چهره هاى عبوس اين باشد كه در انتظار عذاب كمرشكن الهى به سر برند - چنان كه جمله : (تظن أن يفعل بها فاقرة) حكايت از آن دارد - طبعاً سر انجام چهره هاى شاداب، نقطه مقابل آن خواهد بود; يعنى آنان در انتظار رحمت خدا به سر مى برند و لذا جمله : (الى ربّها ناظرة) به قرينه تقابل، همين معنا را مى رساند; به ديگر سخن، چون در آيه چهارم انتظار عذاب مطرح است، طبعاً در آيه دوم انتظار رحمت و انعام خدا مطرح خواهد بود ، نه رؤيت و مشاهده ظاهرى خدا.
خلاصه، استدلال به آيه براى اثبات امكان رؤيت خدا در روز رستاخيز، غفلت از هدفى است كه آيات چهارگانه از آن حكايت مى كند و اصولاً بحث در مورد مطيع و مجرم است كه در هر كدام در سرنوشت خاص خود به سر مى برند و آن نزول رحمت خدا و يا فرود آمدن عذاب او است. در چنين موردى مشاهده ذات حق و رؤيت او، ارتباطى به هدف آيه ندارد تا آيه از آن حكايت كند.(3)

1. سوره نمل، آيه 35.
2. سوره آل عمران، آيه 77.
3 . پرسشها و پاسخها، آيت الله جعفر سبحاني، ص104.