فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پیرامون ولادت امام مهدی علیه السلام
شبهه 68
می‏دانیم که شیعیان دوازده امامی به فرقه‏های مختلفی تقسیم می‏شوند، از جمله مشهورترین آنها اصولیه و اخباریه هستند که اخباریه تمام روایات را قبول می‏کنند و اصلاً به اسناد آن نگاه نمی‏کنند. و کتابهای اربعه که عبارتند از: کافی، استبصار، تهذيب الاحکام و من لايحضره الفقيه همگی نزد آنها صحیح هستند. امروزه اصولیان از شیعه که اکثريت هستند که صحت محتويات کتابهای چهارگانه را نمی‏پذیرند. به همین علت از آنها می‏شنویم كه مي‎گویند: ما هیچ حدیثی را نمی‏پذیریم مگر اینکه سندش نزد ما صحیح باشد. حر عاملی در مقابل اصولیان چنین می‏گوید: حدیث صحیح، حدیثی است که یک امامی عادل ضابط در تمام طبقات روایت کرده باشد؛ و ما چنین حدیثی را کم داریم چون در بیشتر موارد بر مورد اطمینان بودن راوی تاکید شده نه بر عدالت و شیعه بودن وی. اینکه اصولیان شیعه جز حدیث صحیح را قبول نمی‏کنند، ممکن است برای خروج از روایات متضاد و متناقضی که در کتابهایشان وجود دارد، باشد.

میدانیم که شیعیان دوازده امامی به فرقههای مختلفی تقسیم میشوند، از جمله مشهورترین آنها اصولیه و اخباریه هستند که اخباریه تمام روایات را قبول میکنند و اصلاً به اسناد آن نگاه نمیکنند. و کتابهای اربعه که عبارتند از: کافی، استبصار، تهذيب الاحکام و من لايحضره الفقيه همگی نزد آنها صحیح هستند. امروزه اصولیان از شیعه که اکثريت هستند که صحت محتويات کتابهای چهارگانه را نمیپذیرند. به همین علت از آنها میشنویم كه ميگویند: ما هیچ حدیثی را نمیپذیریم مگر اینکه سندش نزد ما صحیح باشد.
حر عاملی در مقابل اصولیان چنین میگوید: حدیث صحیح، حدیثی است که یک امامی عادل ضابط در تمام طبقات روایت کرده باشد؛ و ما چنین حدیثی را کم داریم چون در بیشتر موارد بر مورد اطمینان بودن راوی تاکید شده نه بر عدالت و شیعه بودن وی. (نگا: وسايل الشيعة، ص 30/260 ).
اینکه اصولیان شیعه جز حدیث صحیح را قبول نمیکنند، ممکن است برای خروج از روایات متضاد و متناقضی که در کتابهایشان وجود دارد، باشد. [ر.ک: همان، ص 92-89]

پاسخ:

اعتبار «حدیث موثوقٌ به»

اولاً: روش اکثر اصولیان شیعه دربارۀ اعتبار روایت، عبارت است از: معتبر دانستن روایت موثوقٌ به (قابل اعتماد)؛ یعنی، روایتی که بر اساس قرائنی - که عرف عام مردم به وسیله آن قرینه راستی یک سخن را می‌فهمند اطمینان به راست بودن آن حدیث حاصل شود.[184] آن قرینه می‌تواند سند حدیث باشد که همه راویان نقل کننده آن، افراد ثقه؛ یعنی راستگو باشند (در این جهت فرق نمی‌کند که آنها پیرو چه مذهبی‌اند) یا قرینه عمومی دیگری. البته تقسیم احادیث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف در جای خود دارای فواید مهمی است که اثبات اعتبار روایت از راه سند و ترجیح یکی از دو روایت متعارض از جملۀ آنها است.[185] این نظر اخباریان و اکثر  اصولیان است؛ اما آن دسته از  علمای اصولی که تنها سند را ملاک اعتبار  روایت می‌دانند نیز نوعا حدیث معتبر را فراتر از حدیث صحیح دانسته و حدیث موثق را هم مانند حدیث صحیح معتبر می‌دانند. پس این گفته که: «از آنها (اصولیان) میشنویم كه ميگویند: ما هیچ حدیثی را نمیپذیریم، مگر اینکه سندش نزد ما صحیح باشد»، نسبتی بی پایه است.
با این توضیح روشن می‌شود که دیدگاه اخباریان و اصولیان در مورد اعتبار حدیث و راه تشخیص آن از یکدیگر تفاوت چندانی ندارد، تنها اختلاف دربارۀ مصداق این قرینه‌های عمومی است؛ نه در اصل و قاعده.
ثانیاً: تقسیم حدیث به صحیح و ضعیف، اختصاص به شیعه و اصولیان ندارد. اهلسنت نیز به غیر دو کتاب صحيح بخاری و صحيح مسلم، دربارۀ بقیۀ کتاب‌های حدیثی همین منوال را در پیش گرفته و روایات موجود در آنها را به اقسامی چون صحیح، حسن و ضعیف تقسیم می‌کنند. آیا آنها این کار را برای خروج از روایات متضاد و متناقضی که در کتاب‌هایشان وجود دارد، انجام می‌دهند؟
اگر این کار را راجع به دو کتاب صحيح بخاری و مسلم انجام نمی‌دهند، این مزیتی برای این دو کتاب حساب نمی‌شود؛ چون موضوع تفکیک حدیث صحیح از غیر صحیح یک موضوع اجتهادی است! اگر بخاری و مسلم احادیث این دو کتاب را صحیح می‌دانند، این بر اساس اجتهاد خودشان است و کسانی که پس از ایشان می‌آیند اگر مقلد نباشند، باید خودشان در این زمینه اظهار نظر کنند؛ در حالی که آنها در زمینه این دو کتاب راه اجتهاد را بسته و راه تقلید را در پیش گرفته‌اند و تقلید گرایی افتخاری برای دانشمندان و علمای یک مذهب نیست!
ثالثاً: علت اصلی اینکه ارباب مذاهب دیگر دربارۀ دو کتاب بخاری و مسلم، راه بررسی اجتهادی را بسته و نیز راجع به صحابه راه جرح و بررسی را سد کرده‌اند؛ این است که واهمه دارند احادیثی را که شیرازه مذهبشان به آن وابسته است نیز به میدان نقد و بررسی بیاید! در این صورت ضعیف بودن اکثر احادیث آن دو کتاب- حتی بر اساس ضوابطی که خود دارند - روشن خواهد شد؛ لذا مجبور شدند راه اجتهاد را درباره این دو کتاب ببندند.
اما در مذهب شیعه این گونه نیست، چون فاصله زمانی تألیف و تدوین کتاب‌های حدیثی شیعه تا زمان امامان زیاد نیست؛ بر خلاف اهل سنت که این فاصله در نزد ایشان تا زمان پیامبر (ص) باید حساب شود که خیلی بیشتر است! علاوه بر اینکه منابع حدیثی اهل سنت در کنار حاکمان ستمگرِ بنی‌امیه و بنی عباس، شکل گرفته و طبعاً باید طوری تدوین می‌شد که مشروعیت ایشان را زیر سؤال نبرد، لذا از این جهت هم با محدودیت مواجه بوده است؛ بر خلاف محدثان مذهب شیعه که اصلاً با چنین محدودیتی روبه رو نبودند و جز حفظ آثار پیامبر (ص) و اهلبیت (ع ه) دغدغه ای نداشتند؛ و اگر  برخی غلات و نظایر آنها خواستند نفوذی بکنند، در سایۀ همت و درایت اصحاب ائمه اطهار (ع ه) و محدثان امین و سخت کوش، جلوی این کار گرفته شده و احادیث معتبر از غیر آن تفکیک شده است.
رابعاً: اعتبار بیشتر احادیث دیگر مذاهب - غیر از مذهب امامیه - در نگاه تحلیلی قابل نقد است؛ به دلیل اینکه: آنها با یک ادعای ناصحیحی بر آن شدند که همه صحابه عادل هستند! پافشاری آنها بر این اعتقاد (که مخالف قرآن و سنت قطعی است) برای این است که بر بی‌اعتبار بودن احادیث خود، سرپوش بگذارند، چون دیدند اکثر احادیث آنها به امثال ابوهریره می‌رسد که تاریخ گواه روشنی بر موثق نبودن آنهاست. خلاصه اینکه احادیث ایشان مصداق این شعر سعدی است که:
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
ولی حدیث در شیعه از هر لحاظ و در هر طبقه به دست افراد ثقه بوده و جلوی رخنه کنندگان گرفته شده است. [186]

[184]. وحید بهبهانی ره در کتاب الفوائد الحائریه بيان مي‌کند که تنها يک راه براي اعتبار روايت نيست؛ بلکه 47 سبب را يادآور مي‌شود که حديث در سايهِ آنها اعتبار مي‌يابد. ر.ک: وحید بهبهانی، الفوائد الحائريه، ص‌ 224؛ محقق حلی، مقدمه المعتبر، ج 1، ص 29؛ آغا رضا همدانی، مصباح الفقيه، کتاب الصلاة، ص 12؛ آخوند خراسانی، حاشيه بر رسائل، ص 70؛ فوائد الاصول، نائینی، ج 3، ص 83. 
[185]- شنقیطی عضو «هیأت کبار العلماء» در سعودی چنین مى‏گوید: عالمان از امامان حدیث مى‏گویند: فایده تقسیم حدیث به صحیح و حسن و ضعیف ... شناخت حدیث قوی معتبر در وقت تعارض است. الشنقیطي، شرح الترمذی، ج 2، ص 29.
[186]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 208.