فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پیرامون ولادت امام مهدی علیه السلام
شبهه 70
و در اینجا این احادیث را ذکر می‏کنیم: حدیث 4، 8، 15،20، 24، 25، 26، 29، 31؛ . روایت اول: روایت حکیمه که مشهورترین روایت در مورد ولادت مهدی است که این روایت از شش طریق روایت شده که همگی آنها ضعیف هستند و علت ضعف آنها به شکل زیر است: طریق اول: کمال‌الدين صدوق ص 424 باب آنچه که در مورد میلاد قائم روایت شده است، حدیث اول و در آن حسین بن رزق الله وجود دارد که شاهرودی در کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث (مستدرکات علم رجال الحدیث، 3/128) مى‏گويد: (علما) دربارۀ او نامى نياورده‏اند.

و در اینجا این احادیث را ذکر میکنیم: حدیث 4، 8، 15،20، 24، 25، 26، 29، 31[188]. روایت اول: روایت حکیمه که مشهورترین روایت در مورد ولادت مهدی است که این روایت از شش طریق روایت شده که همگی آنها ضعیف هستند و علت ضعف آنها به شکل زیر است:
طریق اول: کمال‌الدين صدوق ص 424 باب آنچه که در مورد میلاد قائم روایت شده است، حدیث اول و در آن حسین بن رزق الله وجود دارد که شاهرودی در کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث (مستدرکات علم رجال الحدیث، 3/128) مىگويد: (علما) دربارۀ او نامى نياوردهاند. [ر.ک: همان، ص 93]

پاسخ:

اعتبار سند روایت حکیمه

سند روایت یاد شده چنین است:
حدثنا محمد بن الحسن بن الوليد رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يحيى العطار قال حدثنا أبو عبد‌الله الحسين بن رزق الله قال حدثني موسى بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب علیه السلام قال حدثتني حكيمة بنت محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب علیهم السلام...[189]
صدوق در کمال‌الدين از استادش ابن وليد قمى و او از محمد بن عطار از حسين بن رزق اللَّه از موسى بن محمد بن القاسم بن حمزة بن الامام موسى بن جعفر عليه السّلام و او از حكيمه خاتون دختر امام محمد تقى (ع) روايت نموده كه گفت:...
این حدیث به صورت مختصر در کافی نیز نقل شده و به جهات زیر قابل اعتماد است:
1. راوی از الحسین بن رزق الله، محمد بن یحیی العطار است که وی شیخ القمیین (استاد محدثان) در عصر خود بوده است. بنابراین معنا ندارد که وی این حدیث را از شخص غیر قابل اعتماد نقل کند و دو نفر از محدثان بزرگ هم همان نقل را در کتب خود درج نمایند.
2. مضمون حدیث با سندهای دیگر (محدثان بالغ بر شش سند) نقل شده است و حدیثی که این تعداد سند داشته باشد «حدیث متظافر» شمرده می‌شود و تظافر حدیث، طبق مبانی که در علم اصول و رجال بیان گردیده، موجب اعتبار آن است.
علاوه بر این، این روایت را غیر از صدوق در کمال‌الدین بسیاری از بزرگان در کتاب های خود نقل کرده‌اند؛ مانند مسعودی (م 346 قمری) در کتاب اثبات الوصیة، محب الدین طبری (م 358 قمری) در دلائل الإمامة، شیخ طوسی (م 460 قمری) در الغيبة، و راوندی (م 573 قمری) در الخرائج و الجرائح و... بر این اساس روشن است که این حدیث از شهرت روایی برخوردار است و حدیثی که شهرت روایی داشته باشد خود شهرت، باعث جبران ضعف سند حدیث می‌گردد. این امر هم از ابتدائیات علم حدیث و رجال شمرده می‌شود که اکثریت قاطع از فقها به آن قائل هستند. [190]

[188]. عثمان الخمیس در پاورقی کتاب خود چنین مى‏گوید: جای تعجب است که عبدالحسین بن شیخ مظفر در کتابش الشافی فی شرح اصول الکافی هشت حدیث را تصحیح کرده و حسن دانسته است و این هشت حدیث نیز هنگام تحقیق صحیح نیستند، [نگا: المهدی المنتظر فی روایات اهل السنة والشیعة الامامیة، عدّاب حمش، ص 485-497]. همچنین محدث محمد باقر بهبودی تمام روایاتی را که در کتاب الکافی در مورد ولادت مهدی آمده است، ضعیف دانسته است و به‌جز دو روایت از 31 حدیث را صحیح ندانسته است که آن دو حدیث 9 و 24 می‏باشد. نگا: صحیح الکافی، 1/60 .
پاسخ: نخست باید دانست که چنان که بیان شد، این موضوع متواتر است و در تواتر نیاز به اثبات صحت سند حدیث نیست و ثانیا چنان که گذشت مرحوم کلینی 52 روایت در این زمینه نقل کرده است؛ به نظر مجلسی در مرأة العقول احادیث 4 و 8  و 20 و 24 و  26 و 29 و 31 از باب مولد الصاحب صحیح و احادیث 9 و 15 و 25 را  از همان باب، همانند صحیح است و از دو باب دیگر نیز جمعاً سه حدیث صحیح است. بنا بر این ادعای این‌که حدیث صحیح در این زمینه وجود ندارد، باطل است. ثالثاً نظر مشهور علمای شیعه این است که عمده روایات کافی، موثوق به است، مگر آنچه که به جهت معارضه و علل دیگر چون مخالف بودن و معارضه با امور مسلم، عدم اعتبار آن ثابت شود. بنابراین نظر یکی یا دو نفر در رابطه با احادیث کافی به هیچ وجه منعکس کننده دیدگاه فقهای شیعه در این زمینه نمی‌باشد.
[189]. ترجمه روایت یاد شده به این شرح است: «حكيمه خاتون دختر امام محمد تقى (ع) روايت نموده كه گفت: امام حسن عسكرى (ع) مرا خواست و فرمود: عمه! امشب‏ نيمه شعبان است، نزد ما افطار كن كه خداوند در اين شب فرخنده كسى را به‌وجود مى‏آورد كه حجت‏ او در روى زمين مي‌باشد. عرض كردم: مادر اين نوزاد مبارك كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم فدايت گردم! اثرى از حاملگى در نرجس خاتون نيست. فرمود همين است كه مي‌گويم. سپس به‌خانه حضرت در آمدم و سلام كرده، نشستم. نرجس خاتون آمد كفش از پاى من درآورد و گفت: اى بانوى من شب بخير! گفتم: بانوى من و خاندان ما تویى! گفت: نه! من كجا و اين مقام بزرگ؟ گفتم: دختر جان! امشب خداوند پسرى به‌تو موهبت مي‌كند كه سرور دو جهان خواهد بود. چون اين سخن شنيد، با كمال حجب و حيا نشست. سپس نماز شام را گزاردم و افطار كردم و خوابيدم سحرگاه براى ادای نماز شب برخاستم. بعد از نماز ديدم نرجس خوابيده و از وضع حمل او خبرى نيست.
پس از تعقيب نماز دوباره خوابيدم و بعد از لحظه‏اى با اضطراب بيدار شدم، ديدم نرجس خوابيده است. در آن حال دربارۀ وعده امام ترديد مي‌كردم، كه ناگهان امام حسن عسکری (ع) از جايى كه تشريف داشتند با صداى بلند مرا صدا زده فرمود: عمه! تعجب مكن كه وقت نزديك است! چون صداى امام را شنيدم شروع بخواندن سوره «الم سجده» و «يس» نمودم. در اين وقت نرجس با حال مضطرب از خواب برخاست، من بوى نزديك شدم و نام خدا را بر زبان جارى كردم و پرسيدم: آيا احساس چيزى مي‌كنى؟ گفت: آرى. گفتم: ناراحت مباش و دل قوى بدار، اين همان مژده است كه به تو دادم، سپس هر دو به خواب رفتيم. اندكى بعد برخاستم ديدم بچه متولد شده و روى زمين با اعضای هفتگانه‏ خدا را سجده مي‌كند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم به عكس نوزادان ديگر، از آلايش ولادت پاك و پاكيزه است! اين هنگام امام حسن عسكرى (ع) صدا زد: عمه جان! فرزندم را نزد من بياور، چون او را نزد پدر بزرگوارش بردم، امام دست زير ران‌ها و پشت بچه گرفت و پاهاى او را به سينه مبارك چسبانيد و زبان در دهانش گردانيد و دست بر چشم و گوش و بندهاى او كشيد و فرمود: فرزندم! با من حرف بزن! آن مولود مسعود گفت: اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ‏
آنگاه بر اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين (ع ه) درود فرستاد و چون به نام پدرش رسيد، ديدگان گشود و سلام كرد. امام فرمود: عمه جان! او را نزد مادرش ببر تا به او نيز سلام كند و باز نزد من بر گردان. چون او را نزد مادرش بردم سلام كرد، مادر نيز جواب سلامش را داد. سپس او را پيش امام حسن عسكرى (ع) برگردانيدم. حضرت فرمود: عمه! روز هفتم ولادتش نيز بچه را نزد من بياور. صبح روز نيمه‏ شعبان كه به خدمت امام رسيدم سلام كردم، روپوش از روى او برداشتم ولى بچه را نديدم عرض كردم: فدايت گردم بچه چه شد؟ فرمود: عمه جان! او را به كسى سپردم كه مادر موسى فرزند خود را به او سپرد!، چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارك آن چنان در دهان او مي نهاد كه گویى شير و عسل باو مي‌خوراند. سپس فرمود: اى فرزند! با من سخن بگو! گفت: اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ آن‌گاه بر پيغمبر خاتم (ص) و امير المؤمنين (ع) و يك يك ائمه تا پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:  «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُون»؛ اراده كرديم كه منت بنهيم بر آنان كه در زمين زبون گشتند و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم و آنها را در زمين جاى دهيم و بفرعون و هامان و لشكريان آنان نشان دهيم آنچه را كه آنها از آن ميترسيدند. موسى بن جعفر راوى اين حديث مي‌گويد: اين روايت را از عقبه خادم امام حسن عسكرى (ع) پرسيدم و او نيز گفته حكيمه را تصديق كرد». كمال‏الدين، ج 2، ص 425.
[190]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 216.