فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دلائل وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
شبهه 32
مجلسی می‏گوید: عقل حکم می‏کند که لطف بر خداوند واجب است و وجود امام لطف است و باید او معصوم باشد و اجماع وجود دارد که غیر از صاحب زمان کسی معصوم نیست

مجلسی میگوید: عقل حکم میکند که لطف بر خداوند واجب است و وجود امام لطف است و باید او معصوم باشد و اجماع وجود دارد که غیر از صاحب زمان کسی معصوم نیست (بحار الانوار، 51/214-215 ). 
ما میگوییم: این عقیده که امام معصومی باید وجود داشته باشد[122] و مردم در احکام دینی به او مراجعه کنند، میگوییم که حقیقت دارد و او تنها پیامبر (ص) است و اما بقیه سخنان آنها که باید از فرزندان حسین باشد و مهدی منتظر باشد، چیزهایی هستند که در دلایل نقلی بررسی میکنیم. [ر.ک: همان، ص 59-56].[123]

پاسخ:

دلایل عقلی وجود امام معصوم در هر زمان

متاسفانه ما با انسان هایی روبه‌رو هستیم که عقل را به طور کلی در مباحث اعتقادی کنار گذاشته‌اند!! اینان می‌گویند: اگر خدا همه پیامبران را به جهنم و همه فاسقان و مجرمان را به بهشت ببرد، این کار هیچ گونه بدی و زشتی ندارد، چون کار خداست و خدا هر کار بکند، همان کار خوب می‌شود.[124] سخن گفتن با چنین افرادی دشوار است؛ معلوم است که اینها دلیل عقلی را در مورد پیامبران نیز قبول ندارند تا چه رسد به اینکه آن را در مورد امامان بپذیرند!!
بر‌این اساس نویسنده از دلیل عقلی شیعیان بر لزوم وجود معصوم در میان امت غفلت ورزیده است. ما نخست دلیل شیعه را در‌ این باره مطرح می‌کنیم و آن‌گاه به تناقض کلام نویسنده اشاره می‌کنیم:
مشیت الهی بر این تعلق گرفته است که انسان‌ها را به راه راست هدایت کند و آنها را از انحراف باز دارد و لذا تا رسول گرامی در میان مردم بود و مردم در پیروی از او تردید نمی‌کردند، هیچ گونه فرقه گرایی پدید نیامد و همه مسلمانان در اصول و فروع یکسان بودند و اگر هم اختلافی رخ می‌داد، رسول گرامی با روش حکیمانه خود به آن پایان می‌داد مسلما بعد از رسول گرامی، امام معصومی بوده که در  رویداد غدیر معرفی شده تا مرجع مردم در شناخت راه حق و تفسیر صحیح قرآن باشد؛ ولی چون از آن امام صرف نظر کردند و گزینش خود را بر انتخاب رسول گرامی ترجیح دادند، این همه اختلاف پدید آمد. و فرقه گرایی در اصول و فروع، معارف و احکام رخ داد؛ تا آنجا که اختلافات مذهبی به نبردهای خونین مبدل شد و مسلمانان را قرن‌ها به خود مشغول ساخت و این منطق روشن شیعه است که باید امام معصوم وجود داشته باشد، تا محور شناسایی حق و باطل باشد.
به بیان دیگر انسان مىداند كه خداوند علیم و حكيم، از آفرینش هستى و انسان هدفى دارد (حكمت و هدفمندى در آفرينش) و چون خداى سبحان، بىنياز مطلق است، پس هدف، سعادت و به كمال رساندن انسانهاست. رسيدن به آن هدف و‌الا، براى انسانها - كه مركّب از عقل و شهوتاند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند - بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممكن نيست. پس خوددارى از تشريع و تكليف و فرستادن پيشواى معصوم، موجب افتادن انسانها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مىشود و قباحت و زشتى اين امر، بديهى است و خداى سبحان، منزّه از قبايح و زشتىهاست؛ به همین دلیل هم تكاليف را بيان مىكند و هم راهنما را. پشتوانۀ اصلى اين استدلال، حكمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرينش است.
اما اينکه وجود برنامه به صورت نوشته به تنهايی کافی نیست، مطلبی است که هم عقل، هم وجدان و هم تاریخ شاهد آن است؛ چرا که نوشته ساکت است و هر کس می‌تواند دربارۀ فهم آن نظری بدهد و لذا به تنهایی رافع اختلاف نیست؛ و تاریخ هم گواه همین مدعاست، چون اکثر فرقه‌های گمراه ادعای پیروی از قرآن را داشته و دارند. اما اینکه این امام باید معصوم باشد، به این دلیل است که اگر معصوم نباشد آن هم نیاز به رهبر و راهنما خواهد داشت؛ پس چگونه می‌تواند دیگران را راهنمایی کند.
شگفت این است که نویسنده می‌گوید: «این عقیده که امام معصومی باید وجود داشته باشد و مردم در احکام دینی به او مراجعه کنند، میگوییم که حقیقت دارد و او تنها پیامبر (ص) است.» شگفتا! از یک طرف می‌گوید در هر زمانی چنین معصومی لازم است و از آن طرف آن را به پیامبر منحصر میسازد!! گویی که وجود پیامبر (ص) در یک برهه ای از زمان برای زمان های بعدی هم کافی است وپیامبر در این زمان نیز در میان مردم مثل زمان حیاتشان حضور دارد. [125]

[122]. عثمان الخمیس در پاورقی کتاب در این بخش شبهه‌ای را در رابطه با عصمت از دیدگاه شیعه مطرح کرده، مى‏گوید: مجلسی گفته است که: بدان که امامیه بر عصمت ائمه از گناهان صغیره و کبیره اتفاق دارند و آنها اصلاً گناهی مرتکب نمی‏شوند؛ چه عمدی و چه سهوی و چه فراموشى. (بحار الانوار، 25/209 و نگا: مرآة العقول 4/ 352) مجلسی تمام اَشکال عصمت را برای ائمه جایز می‎داند؛ عصمت از تمام گناهان کوچک و بزرگ، عصمت از خطا و اشتباه و فراموشی و این عصمتی که مجلسی برای ائمه تصور کرده است، برای انبیاء نیز متحقق نشده است...  بلکه نفی مطلق سهو و نسیان از ائمه شبیه کسی است که خواب و چرت او را نمی‏گیرد يعنى خداوند. (سپس صاحب شبهه به چند روایت متشابه در این زمینه تمسک کرده است که ما برای اختصار آنها را ذکر نمی‌کنیم)
پاسخ: مطالب فوق به جهات عدیده مخدوش است:
اولاً: شیعه عصمتی که برای امامان اهل بیت قائل است، چیزی زیادتر از عصمتی نیست که برای پیامبران قائل است، یعنی عصمت از خطا و گناه را هم برای همه پیامبران و هم برای دوازده امام و حضرت فاطمه زهرا (س) قائل می‌باشد؛ و در این زمینه به ادله قطعی از قرآن نظیر آیه تطهیر و سنت متواتر نظیر حدیث ثقلین و ادله عقلیه - که در علم کلام بیان شده است - استناد می‌کند. پس اینکه در شبهه فوق عمدا یا جهلا خواسته القا بکند که در نظر شیعه عصمت ائمه اهل بیت بالاتر از عصمت پیامبران است، کاملا ناصحیح است.
ثانیاً: عصمت در پیامبران و اهل بیت (ع ه) با حفظ و عنایت خدای متعال و اراده اوست. اگر یک لحظه یا کمتر از یک لحظه خداوند هر انسانی و از جمله پیامبر یا امام معصوم را به حال خود واگذارد، قطعاً هلاک می‌شوند؛ و این اعتقاد شیعیان است. بنابراین اعتقاد به عصمت پیامبران و امامان به معنای اعتقاد راسخ به خلوص بندگی ایشان است که در هیچ حالی - با عنایت خدا - از بندگی خدا غافل نیستند. بر این اساس اگر در حدیثی از امام وارد شده است که «من در پیش خود نه بالاتر از آنم که خطا کنم» یا «تو تمام اعضایی که به من دادی از گناه حفظ کردی»؛ این نوع سخنان با عصمت امام معصوم تنافی ندارد، بلکه بیان این حقیقت است که مقام هایی که امامان داشتند، همه به عنایت خاص خدا است، چنانکه در مورد پیامبر گرامی نیز چنین تعبیراتی در قرآن آمده است آنجا که خداوند می‌فرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا» (اسراء آیه 74) «و اگر ما تو را ثابت قدم نمى‏ساختيم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزديك بود به آنان تمايل كنى.» اما این‌که امام علی (ع) فرموده است: «بایستی انسان ها امیری داشته باشند، چه خوب و چه بد» جهت بیان ضرورت وجود حکومت و حاکم است و در پاسخ خوارج است که اصل لزوم حاکم  را در جامعه نفی می‌کردند، بنابراین این سخن ناظر به این نیست که هر حاکمی مشروعیت دارد و اینکه حاکم اصلی مسلمانان باید معصوم باشد یا نه؛ بلکه ناظر به اصل وجود حکومت و حاکم در مقابل کسانی که اصل آن را انکار می‌کردند می‌باشد.
ثالثاً: استناد به ظواهر برخی روایات نقل شده، برای اثبات عدم عصمت به هیچ وجه صحیح نیست، چون در زمینه اعتقادی به خبر واحد احتجاج نمی‌شود؛ و موارد یاد شده خبر واحد است که در مقابل آن، آیات قرآن و اخبار متواتر قرار دارد و بر عصمت پیامبران و ائمه دلالت می کند؛ مثل آیه تطهیر و حدیث متواتر ثقلین و ده‌ها دلیل قطعی دیگر که در جای خود بیان شده است.
[123]. عثمان الخمیس دربارۀ دلیل لطف سخنانی کوتاه از دیگر بزرگان شیعه نیز نقل نموده است که ما برای اختصار از نقل همه آن موارد خود داری می کنیم.
[124]. ابو الحسن اشعری در کتاب اللمع مى‏گوید: اگر کسی بگوید آیا خدا را شایسته است کودکان را در آخرت آزار دهد به او گفته مى‏شود که این کار برای خداست، اگر انجام دهد همچنان عادل است؛ تا آنجا که مى‏گوید: برای خدا قبیح و زشت نیست که مؤمنان را عذاب کند و کافران را وارد بهشت کند واگر مى‏گوییم این کار را نمی‌کند، به خاطر این است که خود خبر داده است که این کار را نمی‌کند. متن سخن وی این است: «فإن قال قائل: هل لله تعالی أن يؤلم الأطفال في الآخرة؟ قيل له: لله تعالی ذلك، وهو عادل إن فعله ـ إلی أن قال: - ولا يقبح منه أن يعذب المؤمنين ويدخل الكافرين الجنان. وإنّما نقول إنّه لا يفعل ذلك، لأنّه أخبرنا أنّه يعاقب الكافرين و هو لا يجوز عليه الكذب في خبره». اللمع، ص 116ـ 117.
[125]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 124.