فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دلائل وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
شبهه 33
اینکه می‎گویند: لطف بر خدا واجب است، این بی‎ادبي با خداوند متعال است؛ چون هیچ کس حق ندارد که چیزی را بر خداوند واجب کند، چون خداوند هر آنچه را که می‎خواهد انجام می‎دهد.

اینکه میگویند: لطف بر خدا واجب است، این بیادبي با خداوند متعال است؛ چون هیچ کس حق ندارد که چیزی را بر خداوند واجب کند، چون خداوند هر آنچه را که میخواهد انجام میدهد. [ر.ک: همان، ص 59]

پاسخ:

گفتار فوق ناشی از نفهمیدن دلیل عقلی است، چرا که معنای وجوب در اینجا تعیین تکلیف برای خدا نیست؛ بلکه به معنای تنزیه خدا از نقص و زشتی است و به این معناست که خدا به مقتضای قدرت و حکمت و علمی که دارد، کار قبیح انجام نمی‌دهد و باید وی را از زشتی منزه بدانیم.
به عبارت رساتر مقصود این است که با توجه به صفات ثبوتی و سلبی خدا کشف می‌کنیم که خداوند این کار (لطف در حق بندگان) را انجام خواهد داد. فرض کنید یک ریاضی‌دان می‌گوید: سه زاویه مثلث، مساوی با دو زاویه قائمه است؛ آیا این فرد ریاضی‌دان می‌خواهد بر عالم تکوین حکومت کند؟ خیر، بلکه او می‌گوید مقتضای براهین این است که  چنین نتیجه‌ای در کار باشد.
اصولا این شبهه، برداشت نادرست از سخنان علمای شیعه است؛ چرا که تفسیر نادرستی از وجوب لطف است؛ در‌حالی‌که مقصود الزام بر خدا نیست؛ بلکه مراد این است که لازمۀ صفات حکیمانه او چنین است.
اما اینکه گفته: «لازمه لطف این است که در هر مکان و زمانی باید امام معصوم بفرستد» [ر.ک: همان، ص 59] درست نیست؛ چون مشهور علما لطف را چنین تعریف کرده‌اند: «لطف چیزی است که بنده را به اطاعت نزدیک و از معصیت دور می‌کند [نه اینکه راه امتحان الهی را بر آنها ببندد]». بنا‌براین مقتضای لطف این است که حقیقت به نوعی بیان شود که هر انسان حقیقت جو، بتواند به حقیقت برسد و نیز موجبات رغبت و اشتیاق او به رعایت تکالیف الهی فراهم شود، نه اینکه مکلف در شرایطی قرار گیرد که جز انجام تکالیف، راهی نداشته باشد؛ زیرا این کار با فلسفه تکلیف (آزمایش بندگان و شکوفا شدن استعدادهای معنوی آنان) منافات دارد. در رسالت هم  به همین مقدار لطف محقق می‌شود، چنان‌که خداوند می‌فرماید:
وَ مَا كاَنَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتىَ يَبْعَثَ فىِ أُمِّهَا رَسُولا يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَتِنَا  وَ مَا كُنَّا مُهْلِكِى الْقُرَى إِلاّ وَ أَهْلُهَا ظَلِمُون؛[125]
پروردگارت شهرها را نابود نمىكند تا آن [گاه] كه در مرکز آنها پيامبرى برانگيزد كه بر مردم آيات ما را بخواند و ما نابودكننده شهرها نيستيم؛ مگر آنكه مردم آنها ستمگر باشند.
بنابراین، لطف به این صورت نیست که راه امتحان بر روی انسان‌ها بسته شود و آنها چاره‌ای جز پذیرش نداشته باشند. و لذا در آیه کریمه، ارسال پیامبر در مرکز شهرها، باعث اتمام حجت بر بندگان دانسته شده و مقتضای قاعدۀ لطف هم بیش از این نیست. [126]

[125]. قصص، آیه 59.
[126]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 127.