فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دلائل وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
شبهه 45
روایت می‏کنند که امام قبلی تا زمانی که خداوند اسم جانشینش را در آخرین دقیقه عمرش به او نگفته و امام بعدی امامت خود را نداند، نمی‏میرد .ولی می‎بینیم که زراره بن اعین معتمدترین راوی شیعه به طور مطلق که از نزدیکان امام باقر و صادق بود، می‎میرد، در حالی که امام زمان خودش را نمی‎شناسد و هنگامی که در حال احتضار و در حال جان کندن، بود به عمه‎اش گفت: قرآن را به من بده، پس قرآن را گرفت و باز کرد و آن را بر سینه‎اش گذاشت و گفت: ای عمه! تو شاهد باش که من امامی غیر از این کتاب ندارم. چگونه او این امر را نمی‎داند در حالی که از نزدیکان ائمه بود؟ وقتی که جعفر صادق فوت كرد، غالب شیعیان با پسرش عبدالله بیعت کردند؛ مانند هشام بن سالم جوالیقی، محمد بن نعمان احول، عمار ساباطی و دیگران، تا جایی که هشام بن سالم گفت: از پیش عبدالله بن جعفر صادق (ع) سرگردان بیرون آمدیم و نمی‎دانستیم که به چه کسی رو کنیم و چه کسی را امام کنیم!

روایت میکنند که امام قبلی تا زمانی که خداوند اسم جانشینش را در آخرین دقیقه عمرش به او نگفته و امام بعدی امامت خود را نداند، نمیمیرد (کلینی، الکافی، 1/275؛ بصائر الدرجات، ص 497، مدينة المعاجز، 5/46، بحار الانوار، 27/294). ولی میبینیم که زراره بن اعین معتمدترین راوی شیعه به طور مطلق که از نزدیکان امام باقر و صادق بود، میمیرد، در حالی که امام زمان خودش را نمیشناسد و هنگامی که در حال احتضار و در حال جان کندن، بود به عمهاش گفت: قرآن را به من بده، پس قرآن را گرفت و باز کرد و آن را بر سینهاش گذاشت و گفت: ای عمه! تو شاهد باش که من امامی غیر از این کتاب ندارم (طوسی، اختيار معرفة الرجال، ج1، ص 373، معروف به رجال کشی؛ تاريخ آل زراره، ابی غالب زراری، ص 78 ) چگونه او این امر را نمیداند در حالی که از نزدیکان ائمه بود؟
وقتی که جعفر صادق فوت كرد، غالب شیعیان با پسرش عبدالله بیعت کردند؛ مانند هشام بن سالم جوالیقی، محمد بن نعمان احول، عمار ساباطی و دیگران، تا جایی که هشام بن سالم گفت: از پیش عبدالله بن جعفر صادق (ع) سرگردان بیرون آمدیم و نمیدانستیم که به چه کسی رو کنیم و چه کسی را امام کنیم! (کلینی، الکافی، 1/351...)[146]. [ر.ک: همان، ص 67-66]

پاسخ

اقرار اجمالی زراره

حدیث یاد شده این گونه است:
از امام جعفر صادق (ع) پرسیدند: امام چه زمانی از امامت خود آگاه می‌شود؟ فرمود: در آخرین دقیقه از عمر امام قبلی.[147]
بر اساس این حدیث هر امامی قطعا در آخرین لحظات زندگی امام قبلی از فعلیت یافتن امامت خود آگاه می‌شود. و این ربطی به اینکه زراره امام بعدی را نمی‌شناخت، ندارد، زیرا زراره امام نبود، حتی وی در کوفه زندگی می‌کرد، در حالی که امام جعفر صادق (ع) در زمان وی در مدینه به شهادت رسید. بنابراین حدیث یاد شده ربطی به موضوع زراره ندارد. و اگر  منظور این است که زراره با اینکه از اصحاب نزدیک امام محمد باقر (ع) و امام صادق (ع) بود چرا امام بعدی را بلافاصله پس از شهادت امام جعفر صادق (ع) نمی‌شناخت، پاسخش این است که مسئله امامت، همانند نبوت است، همان گونه که در نبوت شناختن انبیای بعدی به صورت تفصیلی لازم نیست بلکه اگر انسان اقرار اجمالی داشته باشد که هر نبی‌ای را که خدا مبعوث کند و با دلایل روشن بگوید من به او اقرار می‌کنم کافی است، در امامت نیز همین مقدار اقرار به امام بعدی کافی و شناخت تفصیلی او لازم نیست. برای مثال بر یهود لازم نبوده که در زمان حیات حضرت موسی، حضرت عیسی و خصوصیات او را بدانند؛ بلکه همین که اقرار می‌کردند هر کس که خدا او را به پیامبری انتخاب کند، قبول داریم، کافی بوده است.
در مورد اوصیای حضرت محمد (ص) نیز همین مقدار معرفت کافی است. زراره می‌دانست و معتقد بود که پس از امام صادق (ع) امامی معصوم هست و می‌دانست که موظف به شناخت او از روی دلایل قطعی امامت می‌باشد تا از او اطاعت کند و لذا به محض اینکه شنید امام صادق (ع) به شهادت رسیده است با این‌که خود وی مریض بود و مدتی کوتاهی پس از آن از دنیا رفت، فرزند خود را - که او نیز از فقها و محدثان بود - برای بررسی و شناخت امام بعدی به مدینه فرستاد، ولی فرزند او هنوز از سفر برنگشته بود که زراره از دنیا رفت. یعنی وی با شناخت امام صادق (ع) و اقرار اجمالی به امام پس از او و فحص و بررسی برای شناخت او از دنیا رفت؛ و از این رو در آخرین لحظات زندگی خود، قرآن را گرفت و بر سینه گذاشت و گفت: خدایا! هر کس را که تو در این کتاب برای من امام قرار داده‌ای، من می‌پذیرم و امام غیر از آن را نمی‌پذیرم و این اقرار اجمالی او کافی و مقبول است.
در حدیث صحیح از امام صادق (ع) آمده است که :
يعقوب بن شعيب گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: چون براى امام پيش آمدى كند (وفات نمايد) مردم چه كنند؟ فرمود: قول خداى عز‌وجل كجاست كه می‌فرماید: «چرا از هر گروه از مؤمنان دستهاى سفر نكنند تا دربارۀ دين، دانش آموزند و چون بازگشتند، قوم خويش را بيم دهند، شايد آنها بترسند» (توبه، آیۀ 122) سفركنندگان تا زمانى كه دنبال طلب دانشند، معذورند و آنها كه در انتظارند، تا زمان بازگشت رفقاى خود معذورند.[148]
دلیل روشن بر اینکه زراره با همین معرفت اجمالی از دنیا رفته، احادیث متعددی است که حال وی را در زمان وفاتش بازگو کرده است:
جمیل بن دراج نقل می‌کند که زراره پس از درگذشت امام صادق (ع) فرزندش «عبید» را برای بررسی به مدینه فرستاد؛ ولی قبل از اینکه فرزندش برگردد، زمان وفات وی فرارسید - در این حال زراره، قرآن را روى سينهاش گذاشت و گفت: بار خدايا! من به امامت كسى معتقدم كه اين قرآن امامتش را ثابت كند.» [149]
بنابراین، زراره به هیچ وجه با حالت انکار امامت از دنیا نرفته است، بلکه وی در حال بررسی مصداق امام معصوم زمان خود از دنیا رفته است و همین مقدار کافی است.

جستجوی هشام سالم و مؤمن الطاق

هشام بن سالم و احول پس از وفات امام صادق (ع) به هیچ وجه با عبد‌الله افطح بیعت نکردند، بلکه رفتنشان نزد او برای بررسی بود واگر کسی در این حال باشد و امام را در مدت بررسی نشناسد، معذور خواهد بود. اصل این روایت که نشان می‌دهد بزرگان شیعیان در حال بررسی بودند،چنین است:
هشام بن سالم گويد: بعد از وفات امام صادق (ع) من و صاحب الطاق (محمد بن نعمان كه در طاق محامل كوفه صرافى داشته و به مؤمن الطاق نيز معروف است) در مدينه بوديم و مردم گرد عبد‌اللَّه بن جعفر (عبد‌اللَّه افطح) را گرفته و او را «صاحب الامر» بعد از پدرش مي‌دانستند. من با صاحب الطاق نزدش رفتيم و مردم در محضرش بودند، توجه مردم به او از اين جهت بود كه از امام صادق (ع) روايت می‌کردند كه آن حضرت فرموده است: امر امامت به پسر بزرگ‌تر مي‌رسد، به شرط اینکه  عيبى در او نباشد. ما هم نزدش رفتيم تا مسائلى را كه از پدرش مي پرسيديم، از او بپرسيم، لذا پرسيديم زكات در چند درهم واجب مىشود؟ گفت: در دويست درهم كه بايد پنج درهم آن را داد، گفتيم: در صد درهم چطور؟ گفت: دو درهم و نيم، گفتيم: عامه هم چنين چيزى نمي‌گويند، او دستش را سوى آسمان بلند كرد و گفت: به خدا من نمي دانم عامه چه مي‌گويند. هشام گويد: ما از نزد او گمراه و حيران بيرون آمديم، نمي دانستيم به كجا رو آوريم، من بودم و ابو جعفر احول. گريان و سرگردان در يكى از كوچههاى مدينه نشستيم، نمي‌دانستيم به چه کسی رو آوريم و با خود مي گفتيم: به سوى مرجئه رويم؟ به سوى قدريه؟ به سوى زيديه؟ به سوى معتزله؟ به سوى خوارج؟ تا آنجا که هشام می‌گوید... من وارد شدم. ابو الحسن موسى (ع) را ديدم، بىآنكه من چيزى بگويم، فرمود: نه به سوى مرجئه نه بسوى قدريه نه به سوى زيديه نه به سوى معتزله، به سوى من، به سوى من... من از نزد آن حضرت خارج شدم و با ابو جعفر احول ملاقات کردم، به من گفت: چه خبر بود؟ گفتم: هدايت بود، آن‌گاه داستان را برايش گزارش دادم، سپس فضيل و ابوبصير را ديديم، ايشان هم خدمتش رسيدند و از حضرتش سؤال كردند و سخنش را شنيدند و به امامتش قاطع گشتند...[150]
هشام پس از دیدار با عبد‌الله افطح می‌گوید:
ما از نزد او گمراه و حيران بيرون آمديم، نمي‌دانستيم به كجا رو آوريم، من بودم و ابو‌جعفر احول، گريان و سرگردان در يكى از كوچههاى مدينه نشستيم نمي‌دانستيم كجا برويم...»
از این بیان معلوم می‌شود که ایشان و دیگر بزرگان شیعه اصلاً با عبد‌الله افطح بیعت نکردند. بلکه آنها به وظیفه هر انسان مومن در آن حال عمل کردند، زیرا آنها از یک سو می‌دانستند پس از امام جعفر صادق (ع) امامی هست و بر آنهاست که او را با نشانه های امامت بشناسند و همین کار را نیز انجام دادند تا به امام رسیدند. مسئله در مورد پیامبران نیز همین طور است؛ وقتی دعوت پیامبر آشکار می‌شد مردم موظف به بررسی آن بودند و در این مدت معذور هستند. اگر در دوره بررسی از دنیا بروند، باز مهاجر الی‌الله حساب می‌شوند و پیش خدا اجر و پاداش دارند. [151]

[146]. عثمان الخمیس در پاورقی کتاب خود این شبهه را مطرح کرده است که: آقای برقعی تعدادی از راویان بزرگ شیعه را که عدد آنها به 104 نفر می‎رسد، جمع کرده که دچار شک و آشفتگی شده بودند، چگونه اینها امام را نمی‎شناختند، در حالی که از اصحاب بزرگ ائمه بودند. نگا: بت شکن، ص 240-243.
پاسخ شبهه وی این است: شناخت بر دو نحوه است: 1- شناخت اجمالی 2- شناخت تفصیلی. آنچه که اصحاب ائمه از آن برخوردار بودند، شناخت اجمالی است، یعنی، مى‏دانستند که پس از این امام، امامی معصومی وجود دارد که باید او را بر اساس معيارهایی که دین و شریعت معین نموده، بشناسند و از او تبعیت کنند و نسبت دادن عدم شناخت اجمالی به اصحاب ائمه، نادیده گرفتن واقعیت های تاریخی است و دروغ است. اما شناخت تفصیلی پس از درگذشت هر امام، نیاز به فحص و بررسی داشته که در این دوره چون آنها در حال بررسی بودند، همان شناخت اجمالی کافی بوده است، البته در دوره‌هایی که شرایط برای مؤمنان عادی بوده و خطری مهمی متوجه ایشان نبوده، شناخت تفصیلی نیز نسبت به امامان بعدی میسر بوده است.
[147].  الكافي، ج 1، ص 275.
[148]. الكافي، ج 1، كتاب الحجة، باب ما يجب على الناس عند مضي الامام (89) ، الحديث 1.
[149]. «فلما مضی أبو عبد‌الله (عليه السلام) و جلس عبد‌الله مجلسه بعث زرارة عبيدا ابنه زائرا عنه ليعرف الخبر و يأتيه بصحته، و مرض زرارة مرضا شديدا قبل أن يوافيه عبيد، فلما حضرته الوفاة دعا بالمصحف فوضعه علی صدره ثم قبله، قال جميل فحكی جماعة ممن حضره أنه قال اللهم إني ألقاك يوم القيامة و إمامي من ثبت له في هذا المصحف إمامته، اللهم إني أحل حلاله و أحرم حرامه و أومن بمحكمه و متشابهه و ناسخه و منسوخه و خاصة و عامة، علی ذلك أحيا و عليه أموت إن شاء الله». رجال‏الكشي، ص 154.
[150]. اصول كافى، ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص 163.
[151]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 154.