فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دلائل وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
شبهه 47
در حدیث آمده است: قیامت بر پا نمی‏شود تا وقتی که مردی از اهل بیت من که اسمش اسم من و اسم پدرش، اسم پدر من است، خروج نکند. و پیامبر همچنان که معلوم است، اسمش محمد بن عبدالله است و مهدی شیعیان اسمش محمد بن حسن است؛ پس اسمش هم اسم پیامبر است ولی اسم پدرش هم اسم پدر او نیست!؟ و این اشکال بزرگی است! ابوالحسن اربلی این اشکال را حل کرده است: پیامبر دو نوه داشت ابو محمد حسن و ابو عبدالله حسین و چون حجت باید از فرزند حسین ابو عبدالله باشد – حجت یعنی مهدی منتظر- و کنیه حسین، ابا عبدالله است پس پیامبر لفظ اسم را بر کنیه اطلاق کرده است. ابوالحسن اربلی این اشکال را حل کرده است: پیامبر دو نوه داشت ابو محمد حسن و ابو عبدالله حسین و چون حجت باید از فرزند حسین ابو عبدالله باشد – حجت یعنی مهدی منتظر- و کنیه حسین، ابا عبدالله است پس پیامبر لفظ اسم را بر کنیه اطلاق کرده است. این امر صحیح نیست چون بر بسیاری از مردم صدق پیدا می‏کند و هر مردی که اسمش محمد باشد اگر نگاهی به اجداد پدری یا مادری خود بیندازد، کسی را پیدا می‏کند که کنیه‏اش ابوعبدالله باشد تا مهدی منتظر بر او صدق پیدا کند.

در حدیث آمده است: قیامت بر پا نمیشود تا وقتی که مردی از اهل بیت من که اسمش اسم من و اسم پدرش، اسم پدر من است، خروج نکند (فرق الشيعة، 62؛ شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی، 3/386...)
و پیامبر همچنان که معلوم است، اسمش محمد بن عبدالله است و مهدی شیعیان اسمش محمد بن حسن است؛ پس اسمش هم اسم پیامبر است ولی اسم پدرش هم اسم پدر او نیست!؟ و این اشکال بزرگی است!
ابوالحسن اربلی این اشکال را حل کرده است: پیامبر دو نوه داشت ابو محمد حسن و ابو عبدالله حسین و چون حجت باید از فرزند حسین ابو عبدالله باشد حجت یعنی مهدی منتظر- و کنیه حسین، ابا عبدالله است پس پیامبر لفظ اسم را بر کنیه اطلاق کرده است (کشف الغمه في معرفة الائمه 3/240-241، 277؛ بحارالانوار، 51/86، 103 ).
این امر صحیح نیست چون بر بسیاری از مردم صدق پیدا میکند و هر مردی که اسمش محمد باشد اگر نگاهی به اجداد پدری یا مادری خود بیندازد، کسی را پیدا میکند که کنیهاش ابوعبدالله باشد تا مهدی منتظر بر او صدق پیدا کند. [ر.ک: همان، ص 69-68]

پاسخ:

مجعول بودن حدیث 

این قسمت روایت (اسم پدرش اسم پدر من است)، ثابت نیست و ظاهرا از مجعولات است و اساسی ندارد و جعل آن برای مشروع جلوه دادن قیام محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بوده است. وقتی محمد بن عبدالله بن حسن از نوادگان امام حسن (ع) قیام کرد، طرفداران وی و در راس آنها پدرش در میان مردم وی را به عنوان «مهدی» معرفی می‌کردند و احادیثی که در مورد مهدی (عج) آمده، بر وی تطبیق دادند!! لذا برای اینکه در میان مردم بتوانند این ادعا را ثابت کنند، با تصرف در حدیث پیامبر (ص) این جمله را بر آن اضافه کردند که: «اسم ابیه اسم ابی.» (اسم پدرش اسم پدر من است) 
و پس از شکست قیام محمد بن عبدالله بن حسن، منصور عباسی از این روایت مجعول، به نفع فرزندش مهدی استفاده کرد. ﻣﻨﺼﻮر ﻋﺒﺎﺳﻲ ﮐﻪ اسم اصلی وی ﻋﺒﺪا بود، ﻓﺮزﻧﺪش ﻣﺤﻤﺪ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺧﻠﯿﻔﻪ و ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮد ﻣﻌﯿﻦ ﮐﺮد و ﺑﻪ ﻣﺮدم دﺳﺘﻮر داد ﺗﺎ ﺑﺎ او ﺑﻪ ﻋﻨﻮان وﻻﻳﺖ عهدی و ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﻲ ﺑﻌﺪ از ﺧﻮد ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺮاي ﺗﺸﻮﻳﻖ و ﺗﺤﺮﻳﺺ ﻣﺮدم ﺑﻪ اﻳﻦ ﮐﺎر، ﻟﻘﺐ «مهدی» را ﺑﺮ ﻓﺮزﻧﺪش ﮔﺬاﺷﺖ، ﺗﺎ ﻣﺮدم ﺑﻪ ﮔﻤﺎن اینکه او مهدی ﻣﻨﺘﻈﺮ اﺳﺖ ﺑﺎ او ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪ؛ و از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ اﺳﻢ ﺧﻮدش ﻋﺒﺪالله  ﺑﻮد، دﺳﺘﻮر داد ﺗﺎ ﺣﺪیث مجعول یاد شده را مطرح کنند که در آن، اﺳﻢِ ﭘﺪرِ مهدی اﻣﺖ، ﻋﺒﺪالله ﻣﻌﺮفی شده است. اﺑﻮاﻟﻔﺮج اصفهانی می ﮔﻮﻳﺪ:
«هنگامی ﮐﻪ ﻣﻨﺼﻮر ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﺮای ﻓﺮزﻧﺪش مهدی ﺑﯿﻌﺖ ﺑﮕﯿﺮد، ﻓﺮزﻧﺪ دﻳﮕﺮش ﺟﻌﻔﺮ ﺑﺮ او اﻋﺘﺮاض کرد. ﻣﻨﺼﻮر دﺳﺘﻮر داد ﺗﺎ ﻣﺮدم را ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻤﻮدﻧﺪ، آن‌گاه به ﺧﻄﺒﺎ و ﺷﻌﺮا اﻣﺮ ﮐﺮد ﺗﺎ در وﺻﻒ مهدی و ﻓﻀﺎیل او ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ. ﻣﻄﯿﻊ ﺑﻦ اﻳﺎس ﺧﻄﺎب ﺑﻪ ﻣﻨﺼﻮر ﮔﻔﺖ: ای اﻣﯿﺮاﻟﻤﻣﻨﯿﻦ! ﺣﺪﻳﺚ ﮔﻔﺖ ﻣﺮا ﻓﻼن از ﻓﻼن اینکه ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﻓﺮﻣﻮد: مهدی از ﻣﺎﺳﺖ، ﻧﺎﻣﺶ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﺒﺪالله و ﻣﺎدرش از ﻏﯿﺮ ﻣﺎﺳﺖ، زﻣﯿﻦ را ﭘﺮ از ﻋﺪل ﻣﻲﮐﻨﺪ؛ همان ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﭘﺮ از ﺟﻮر شده ﺑﺎﺷﺪ، و اﻳﻦ ﻋﺒﺎس ﭘﺴﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮادر ﺗﻮ ﺑﺮ اﻳﻦ اﻣﺮ شهادت ﻣﻲ دهد. آن اه رو ﺑﻪ ﻋﺒﺎس ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ را ﺑﻪ ﺧﺪا ﺳﻮﮔﻨﺪ! آﻳﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺣﺪیثی را نشنیده‌ای؟ ﻋﺒﺎس از ﺗﺮس ﻣﻨﺼﻮر ﮔﻔﺖ: آری، آن گاه ﻣﻨﺼﻮر دﺳﺘﻮر داد ﺗﺎ ﻣﺮدم ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪش ﺑﯿﻌﺖ ﮐﻨﻨﺪ.
ﻣﺠﻠﺲ ﮐﻪ ﻣﺘﻔﺮق ﺷﺪ، از آﺠﺎ ﮐﻪ ﻋﺒﺎس ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ، رابطۀ خوبی ﺑﺎ ﻣﻄﯿﻊ ﺑﻦ اﻳﺎس ﻧﺪاﺷﺖ ﮔﻔﺖ: آﻳﺎ دﻳﺪﻳﺪ ﮐﻪ اﻳﻦ زﻧﺪﻳﻖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮ ﺧﺪا و رﺳﻮﻟﺶ دروغ ﺑﺴﺖ؟ ﺣﺘﻲ ﻣﺮا ﻧﯿﺰ ﺑﺮ آن شاهد ﮔﺮﻓﺖ، و ﻣﻦ ﻧﯿﺰ از روي ﺗﺮس ﺑﺮ آن گواهی دادم و هر ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮد شهادت داد ﮐﻪ ﻣﻦ دروغ میﮔﻮﻳﻢ...[153]
ثانیاً: اﻳﻦ ﺣﺪﻳﺚ را که پیامبر (ص) - در آن آمدن امام مهدی را قبل پایان عمر دنیا مژده می دهند - ﺑﻪ صورت کامل هر ﮐﺪام از ﺗﺮﻣﺬی، اﺑﻦﻣﺎﺟﻪ، اﺑﻮﻧﻌﯿﻢ اصفهانی، در ﮐﺘﺎب های ﺧﻮد ﻧﻘﻞ ﮐﺮده‌اﻧﺪ؛ وﻟﻲ در هیچ ﮐﺪام از آنها ﺟﻤﻠﻪ‌ آﺧﺮ یعنی «و اﺳﻢ اﺑﯿﻪ اﺳﻢ اﺑﻲ» یعنی نام پدرش نام پدر من است، وارد نشده اﺳﺖ. اﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﺣﻨﺒﻞ ﺑﺎ ﮔﺴﺘﺮدگی اطلاعاتش در ﺣﺪﻳﺚ و ﻧﺰدﻳﮑﻲ ﻋﺼﺮش ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﺗﺎﺑﻌﯿﻦ و ﺑﺎ آنکه اﺣﺎدﻳﺚ اﻣﺎم مهدی (عج) را در مسند خود ﺑﻪ وﻓﻮر ﻧﻘﻞ ﮐﺮده، ولى جمله اخير در آنها نيست.[154] گنجی از علمای شافعی می‌گوید:
«ترمذى» اين حديث را نقل كرده، ولى جمله اخير در آن نيست.[155]
گنجى اضافه مىكند:
در اكثر رواياتى كه حافظان حديث و محدثان مورد وثوق اهل سنت در اين باره نقل كردهاند، جمله اخير نيست. فقط در حديثى كه شخصى به نام «زائده» از «عاصم» نقل كرده، اين جمله به چشم مىخورد؛ و «زائده» چيزهايى از خود به حديث اضافه مىكند.»
گواه اين معنا، اين است كه راوى اين حديث، شخصى به نام «عاصم» است و حافظ ابو نعيم در كتاب مناقب المهدى، 31 تن از راويان اين حديث را نام برده كه همگى آن را از «عاصم» شنيدهاند، و در هيچ كدام جمله اخير نيست؛ و فقط در نقل «زائده» اين جمله به چشم مىخورد كه طبعاً در مقابل آن همه روايات، فاقد اعتبار است.[156]
از همه مهم‌تر اهل ﺑﯿﺖ (ع ه) ﮐﻪ اﺣﺎدﻳﺚ ﺣﻀﺮت مهدی (عج) را ﺑﺎ سندهای ﺧﻮد از رﺳﻮل ﺧﺪا (ص) ﻧﻘﻞ ﮐﺮده اند در اغلب قریب به اتفاق آنها هرگز ﺑﻪ اﻳﻦ مطلب اﺷﺎره ﻧﮑﺮده اﻧﺪ.
ثالثاً: ممکن است ناظر به کنیه امام حسین (ع) باشد؛ چون کنیه آن حضرت ابو عبد‌الله است و این توجیه را برخی از عالمان، از جمله گنجی شافعی بیان کرده‌اند.[157] واما اینکه عثمان الخمیس بر این توجیه اخیر اشکال کرده (هر کسی اگر به نام اجداد خود نگاه کند، در میان آنها قطعاً کسی پیدا می‌شود که نام وی «عبد‌الله» باشد). درست نیست؛ چون همین اشکال در مورد تفسیر مورد تایید او نیز وارد است؛ زیرا افراد زیادی هستند که نام آنها محمد و نام پدر آنها عبد‌الله باشد و این به معنای مهدی بودن آنها نیست. بنابراین، مراد ذکر یک علامت است و این علامت با همین مقدار به وجود می‌آید که نام شخص محمد و نام یکی از اجداد شناخته شده او عبدالله باشد و همین باعث نمی‌شود که این از علامت بودن در آید، چون خیلی‌ها نام اجداد خود را نمی‌دانند و کسانی که می‌دانند این گونه نیست که در میان اجداد شناخته شده آنها، قطعاً عبد‌الله نامی باشد. [158]

[153]. ابو الفرج اصفهانی، الاغاني، ج 12، ص 81 .
[154]. ر. ك به: مسند احمد حنبل، ج 1، ص  448.
[155]. متن حديث چنين است: «قال رسول الله: لاتذهب الدنيا حتی يملك العرب رجل من أهل بيتى يواطئ اسمه اسمى»؛ «عمر جهان به پایان نمى‏رسد تا کسی از اهل بیت من که نامش نام من است بر عرب حکومت کند». سنن ترمذى، بيروت، دار احيأ التراث العربى، ج 4، ص 505، باب 52 (ماجأ فى‌المهدى)، ح 2230 و 2231. و ر.ک: البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 26 – 28 و بحارالأنوار، ج، 51، ص 104.
[156]. آیت الله صافى، منتخب الأثر، تهران، مركز نشر كتاب، 1373، ص 231 – 235؛ مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان، ص 705 -704. در اين باره احتمالات ديگرى نيز داده‏اند كه جهت رعايت اختصار از نقل آنها خود‌دارى شد.
[157]. ر.ک: البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 26 – 28 و بحارالأنوار، ج 51، ص 104.
[158]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 161.