فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
جامعه شناسی
امكان وحدت فرهنگ ها و تمدن ها
آيا وحدت جامعه ها، تمدن ها و فرهنگها امكان پذير است؟ آيا روزى مى رسد كه جوامع مختلف، فرهنگها و تمدن هاى گوناگون، كه هر كدام براى خود آهنگ خاصى دارد، به صورت جامعه واحد، فرهنگ و تمدن واحد درآيند و زير پوشش يك حكومت واحدى قرار بگيرند؟

پاسخ: پاسخ اين سؤال را بحث هاى مربوط به طبيعت جامعه و اينكه گرايش انسان به زندگى اجتماعى چگونه است، مى دهد، آيا اين گرايش همان طور است كه قرآن مى گويد:«زندگى اجتماعى طرحى است كه در خلقت او قرار دارد و او با انگيزه درونى شبيه غريزه، به سوى زندگى جمعى گام برمى دارد» اگر زندگى اجتماعى او روى اين اصل استوار است قطعاً روح جمع گرايى در جامعه بشريت، كم كم گسترش بيشترى پيدا كرده و همه جامعه ها در جامعه واحدى ادغام خواهند شد. و به عبارت ديگر: اگر بر زندگى انسان، روح جمعى و گروهى حاكم و سايه افكنده است و سايه آن لحظه به لحظه در حال گسترش است، قطعاً جوامع و فرهنگ و تمدن هاى

مختلف رو به تشكل و وحدت گذارده و در آينده نزديكى با تكامل فرهنگى وافزايش وسايل ارتباط جمعى، جامعه هاى مختلف آهنگ واحدى پيدا خواهند كرد و به صورت جامعه ى واحدى درخواهند آمد، و آن روحى كه مايه پيدايش جامعه هاى كوچك شده است، همان روح، اين جامعه ها را در مسير انسجام و توحيد قرار خواهد داد.

درباره علت زندگى  اجتماعى انسان نظريه هاى گوناگونى مطرح شده است، گاهى گفته مى شود كه زندگى جمعى انسان، معلول حس استعمار وسودجويى است كه او را به سوى زندگى جمعى مى كشد، گاهى گفته مى شود كه يك محاسبه فكرى و عقلى انسان را به زندگى اجتماعى دعوت مى كند، زيرا انسان با يك محاسبه آسان دريافته است كه به تنهايى، به زندگى لذيذ و شيرين قادر و توانا نيست. و گاهى نظريات ديگرى مطرح مى گردد.

نظريه صحيح و استوارى كه مورد تأييد دلايل حسى و عينى است، و آيات قرآن نيز آن را تصديق مى كند اين است كه زندگى اجتماعى براى انسان يك امر فطرى است و چنين زندگى از نخست در خلقت او طراحى شده است(و به اصطلاح گذشتگان«الانسان مدنى بالطبع)» در اين صورت روح جمع گرايى كه در طول تاريخ از صورت هاى بسيط به صورت كاملتر رسيده است، قطعاً در آينده زندگى انسان، گسترش بيشترى پيدا كرده و همه جوامع و همه فرهنگ ها و تمدن ها، همه حكومت ها در جامعه واحدى كه يك فرهنگ و يك تمدن و يك حكومت دارد ادغام مى شوند و نشانه هاى چنين گسترش، در زندگى بشر قرن بيستم، كم و بيش به چشم مى خورد.

زيرا در حالى كه در  اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، عده اى به فكر احياء فكر ناسيوناليسم و مليت پرستى بودند،وگروهى در قيافه هاى مختلفى از آن به شدت دفاع مى كردند، ناگهان مسأله «انترنايوناليسم» و لزوم تشكيل حكومت واحد  جهانى در چشم انداز متفكران غرب قوت گرفت وجنگ هاى بين الملل اول و دوم، در طول اين مدت به اين انديشه قوت بخشيد، و آنان با بينايى خاصى دريافتند كه وجود مرزهاى مصنوعى ميان ملت ها، عامل جنگ و خون ريزى ها است، و براى رهايى از اين بدبختى، چاره اى جز اين نديدند كه مرزهاى مصنوعى را درهم كوبند وهمه انسان ها را كنار هم، زير يك لوا و پرچم و حكومت واحدى قرار دهند.

كشتارهاى وحشيانه جنگ جهانى اول، سبب شد كه اتحاديه بزرگى به صورت «جامعه ملل» به وجود آيد و در آن 26 كشور عضو و متحد گردند، تا در سايه آن، بتوانند از بسيارى از خونريزى ها جلوگيرى كنند، مسايل بين المللى را از طريق مذاكره حل و فصل نمايند ولى چون اين اتحاديه به صورت ناقص تأسيس شده بود، نتوانست جهان را از جنگ دوم برهاند.

در اثناى جنگ جهانى دوم فكر تأسيس يك جامعه جهانى به صورت واقع بينانه تر قوت گرفت و نقطه اتكايى به نام «سازمان ملل متحد و اتحاديه هاى بين المللى به وجود آمد و اهداف اين سازمان در منشورى به نام منشور سازمان ملل متحّد، تشريح گرديد.

متفكران و سياستمداران بزرگ جهان پيش بينى مى كنند كه ممكن است سازمان ملل كه در حقيقت يك پارلمان جهانى است در آينده به صورت مركز يك حكومت واحد جهانى در آيد، ووحدت انسان ها و برابرى تمام بشرها را اعلام بدارد.

اين نوع جامعه ها و سازمان ها و تبليغ از «انترناسيوناليسم» به جاى «ناسيوناليسم» گواه بر اين است كه ادغام جامعه ها در يك جامعه، و تبديل حكومتها به يك حكومت جهانى آنچنان انديشه دور و غير ممكن نيست بلكه به اندازه اى است كه گروهى از متفكران جهان كه هوادار حكومت واحد جهانى مى باشند در اعلاميه خود كه در كنگره توكيو در سال 1963 منتشر كرده اند، خطوط اساسى طرح خود را آورده اند و خطوط برجسته آن عبارت است از:

1. پارلمان جهانى 2. شوراى عالى اجرايى، 3. ارتش جهانى، 4. ديوان دادگسترى بين المللى.([1])ش

اين نوع طرز تفكرها و تشكيل چنين كنگره ها  و طرح ها نشانه آن است كه طرح الهى كه پيامبران و اولياى گرامى خدا از آن گزارش داده اند، در شرف تكوين و در حال جوانه زدن است و آنچه را كه فلسفه مهدويت كه با آينده نگرى خاصى خواهان حكومت جهانى توأم با وحدت فرهنگ ها و تمدن ها مى باشد، انديشه بس ممكن و قريب الوقوعى است كه كم و بيش نشانه هاى آن به چشم مى خورد.([2]) ( [3])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . براى آگاهى از مشروح اين خطوط به كتاب «حكومت اسلامى در چشم انداز ما» تأليف نگارنده، صفحاتى 48ـ 50 مراجعه بفرماييد.

[2] . منشور جاويد، ج1، ص 362ـ 365.
[3] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 101.