فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
اخلاق و عرفان
نفاق و دورويى
نفاق چيست،چرا به انسان دو چهره منافق مى گويند؟


پاسخ: واژه هاى «نفاق» و «منافق» واژه هاى عربى هستند كه بر اثر فزونى استعمال جزو زبان فارسى  درآمده و همگى با اين دو لفظ، و معنى ومفهوم آنها آشنايى داريم.

نويسندگان فرهنگ هاى عربى چنين مى گويند:

نفاق از كلمه «نافقا» گرفته شده كه به يكى از دو سوراخ لانه موش صحرايى گفته مى شود، زيرا اين حيوان براى ساختن لانه، زمين را سوارخ مى كند و به حدى پيش مى رود كه به قشر زمين مى رسد و آن را نازك مى سازد ولى از بين نمى برد، هر موقع خوف و ترس براى آن در لانه رخ داد، فـوراً پـوسته را بر انـداخته و از آن درب فرا ر مى كنـد، سوراخ نخست را «نافقـا» و دومى را «قاصعـا» مى گوينـد، قسمـت دوم از لانـه آن، به ظاهر خاك است ولى درون آن، گودى و فرو رفتگى است بسان منافق كه ظاهر او ايمان و در درون او كفر است.([1])

شكى نيست كه بيمارى «نفاق» بدترين بيمارى ها و كانون انواع پليدى ها و ذمايم اخلاقى است، در ميان آثار روانى نفاق، «حيرت» و «سر گردانى» بيش از صفات ديگر، چشم گيرتر است و پيوسته خود را از لابلاى افعال وحركات آنها نشان مى دهد زيرا از آنجا كه منافق دو رو و دو چهره است و پيوسته مى خواهد كسى از درون او آگاه نگردد، به خاطر تضاد درون با برون پيوسته، «حيرت» و «سرگردانى» آنگاه «اضطراب» و «دلهره» سراسر زندگى او را فرا مى گيرد و قرآن در مثالى روى اين دو صفت كه دو مى زائيده اولى است، تاكيد مى كند و مى فرمايد:

(مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ ناراّ فَلَمّا اَضاعَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّه بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فى ظُلُمات لايُبْصِرُون).([2])

«منافق» همان كسى است كه (در بيابان تاريك) آتشى بر افروخته، هنگامى آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى فرستد) و آن را خاموش مى كند و در تاريكى وحشتناكى كه چشمان آنان چيزى را نمى بيند آنها را رها مى سازد».

فرض كنيد: ظلمت و تاريكى شب، محيط زندگى كسى را در بيابان كه مملو از درنده گزنده است فرا گيرد، و آن شخص براى ديدن اطراف خود، آتشى را بر افروزد تا در پرتو آتش هر نوع آسيب را از خود دفع كند، ناگهان طوفانى فرا رسد، آتش او را خاموش و نابود كند، در اين صورت چه حالتى براى اين شخص رخ مى دهد، جز حيرت و سرگردانى، جز اضطراب و دلهره.

وضع منافق درست وضع همين شخص طوفان زده است زيرا همانطور كه حيرت و سرگردانى توأم با اضطراب و دلهره، چنين فردى را فرا مى گيرد و حتى پريشانى چنين شخصى بيش از اضطراب كسى است كه از اول فاقد نور بوده و پيوسته در ظلمت به سر مى برد، همچنين است وضع منافق، زيرا نور اسلام و ايمان، نخست محيط زندگى منافقان را بر اثر پذيرش روشن كرد و به حكم (ذلك بانهم آمنوا)  ايما ن آورند ولى بر اثر در پيش گرفتن «نفاق» و دو روئى و تبديل ايمان به كفر، آن نور به خاموشى گرائيده و مايه خاموشى آن گرديد و همگان را در يك تاريكى سر در گمى رها ساخت از اين جهت وضع آن فرد طوفان زده با اين افراد نفاق زده يكسان است.

در اين تفسير:گرايش به اسلام و ايمان به منزله آتشى است كه بر افروخته شده ، و اختراع نفاق و دو چهرگى بعدى، طوفانى است كه آن  را خاموش نموده و هرگز در دنيا آخرت از اين آتش سودى نمى برند.

ولذا قرآن درباره منافقان مى فرمايد:

(ذلِكَ بِاَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يفْقَهُون).([3])

«نخست ايمان آوردند، آنگاه كافر شدند، بر قلوب آنها مهر خورده و ديگر ايمان نمى آورند».([4])( [5])


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . لسان العرب، ماده «نفق».

[2] . بقره/17.

[3] . منافقون/3.

[4] . منشور جاويد، ج4، ص 9، 132، 133، 171.
[5] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 174.