فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
معاد
مسخ در امت هاى پيشين و مسأله ى تناسخ
پرسشى كه در اين جا مطرح است اين است كه به گواهى قرآن در امت هاى پيشين مسخ رخ داده است و گروهى از تبهكاران به صورت خوك و ميمون در آمده اند آيا اين، گواه بر اين معنا نيست كه نفس انسانى آنان از بدن آنها جدا شده و بر بدن چنين حيوانات كثيف تعلق گرفته است؟

قرآن در اين زمينه مى فرمايد:

(قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنازِيرَ وَعَبَدَ الطّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَأَضَلُّ عَنْ سَواء السَّبيلِ) .([1])

«بگو شما را به كيفرى بد نزد خدا آگاه سازم، آنان كسانى هستند كه خدا آنها را از رحمت خود دور كرده و بر آنها خشم گرفته و برخى از آنان را به صورت ميمون و خوك درآورده است و كسانى كه طاغوت را به اطاعت خود پرستش كرده اند، آنان جايگاه بدى دارند و از طريق حق منحرف تر مى باشند».

و نيز مى فرمايد:

(فَلَمّا عَتَوْا  عَنْ ما  نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِـرَدَةً خـاسِئينَ).([2])

«وقتى از آنچه كه بازداشته شده بودند سرپيچيدند فرمان داديم كه به صورت ميمونهاى پست درآييد».

پاسخ: همان طور كه يادآور شديم اساس تناسخ را دو چيز تشكيل مى دهد:

الف: وجود دو بدن: بدنى كه روح و نفس از آن منسلخ شود و بدنى كه روح پس از مفارقت، به آن تعلق گيرد، حالا اين بدن دوم سلول نباتى و نطفه حيوانى باشد ويا جنين انسانى و يا يك حيوان كامل عيار.

ب: واپسگرايى نفس، و انحطاط آن از كمال پيشين به درجه پست تر، همچنان كه اين مسئله آنگاه كه به سلول نباتى يا نطفه حيوانى يا جنين انسانى تعلق گيرد، تحقق پيدا مى كند.

ولى در مورد سؤال هيچ يك از دو شرط محقق نيست، نه از تعدد بدن خبرى هست، و نه از نزول نفس از كمال خود به مقام پست تر.

امّا تعدد بدن نيست زيرا فرض اين است كه همان انسانهاى طغيانگر به فرمان خدا به صورت ميمون وخوك درآمده اند و لباس ظاهر انسانى را از دست داده و لباس ظاهر حيوانى بر خود پوشيده اند و در حقيقت يك بدن بيش وجود نداشت، چيزى كه هست شكل ظاهرى آنان تغيير يافت.

و امّا مسأله انحطاط نفس، آن نيز منتفى است، زيرا هدف از عمل ، كيفر دادن اين گروه است كه خود را به صورت دوم (ميمون و خوك) ببينند، و سخت ناراحت شوند واين دگرگونى ظاهرى به عنوان كيفر در آنها تحقق پذيرفت و اگر نفس آنان از مقام انسانى به مرتبه حيوانى تنزل مى كرد و درك آنان درحدّ درك حيوانى مى بود، مسأله ى كيفر منتفى مى گرديد، كيفر در صورتى است كه آنان با شعور انسانى و ادراك پيشين خود به ظاهر و به پيكر ممسوخ خود بنگرند، وسخت در رنج و تعب باشند و گرنه اگر نفس آنان در حدّ يك نفس حيوانى مانند خوك و ميمون تنزل نمايد، هرگز از نگرش به ظاهر خود رنج نبرده، بلكه از آن شادمان مى بودند.

قرآن به اين حقيقت اشاره كرده مى فرمايد:

(فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَما خَلْفَها وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين).([3])

«ما آن را كيفرى براى گناهان پيش از (نهى از شكار ماهى از دريا) و گناهان پسين آنها، قرار داديم وعبرتى براى پندگيران».([4])

همان طور كه يادآور شديم هدف از اين كار، كيفر و عقوبت آنان بود و

در عين حال براى ديگران مايه عبرت و پند، و هدف اول در صورتى تحقق مى پذيرد كه حالات روانى، انسانى آنان محفوظ بماند.([5])

و به ديگر سخن: واقعيت مسخ اين بود كه آنان با داشتن مقام انسانيت به شكل ميمون درآيند نه اين كه علاوه بر تغيير صورت ظاهرى، انسانيت آنان مسخ وباطل گردد وروح خوكى و ميمونى به بدن آنان تعلق گيرد.([6]) ( [7])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مائده/60.

[2] . اعراف/166.

[3] . بقره/66.

[4] . استدلال به آيه مبتنى بر اين  است كه مقصود از كلمه «ما» ذنوب و گناهان آنان باشد چه گناهان قبل از نهى از صيد و چه گناهان پسين در حالى كه برخى لفظ «ما» را به معنى امتهاى معاصر و امتهاى پسين تفسير كرده اند، در اين صورت ناچارند «نكالا» را به معنى عبرت بگيرند و در نتيجه جمله «موعظة للمتّقين» تكرار ما قبل خواهد بود. ر،ك: تفسير مجمع البيان، ج1، ص 130.

[5] . ر،ك: شرح مقاصد، ج2، ص 39; بحارالانوار، ج58، ط بيروت، ص113; الميزان فى تفسير القرآن، ج1، ص 210.

[6] . منشور جاويد، ج9، ص 203 ـ 205.
[7] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 229.