فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
معاد
حالات انسانهاى شقى در قيامت
حالات انسانهاى شقى و بدكار در قيامت چگونه است؟

پاسخ: در مورد شقاوتمندان وحالات آنان در قيامت آيات فراوانى در قرآن كريم با عنوانهاى مختلفى وارده شده است. در اينجا با استفاده از آيات قرآن به حالات گروههاى مختلف انسانهاى شقى مى پردازيم.

الف. اصحاب شمال

وضعيت اخروى اصحاب شمال

اوصاف اخروى آنان به شرح ذيل است:

1. آنگاه كه نامه ى عمل خود را مى نگرند، آرزو مى كنند كه اى كاش هرگز آن را به او نمى دادند و از حساب اعمال خود مطلع نمى گرديدند.

(وَأَمّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِى لَمْ أُوتَ كِتابيَهْ *  وَلَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ) .([1])

«امّا كسى كه نامه ى عمل او به دست چپش داده مى شود مى گويد كاش نامه ى عملم را به من نمى دادند، و من از حساب خود آگاه نمى شدم».

2. آرزو مى كند كه اى كاش پس از مرگ به كلى نابود شده بود و ديگر باره زنده نمى شد:

(يا لَيْتَها كانَتِ القاضِيَةَ) .([2])

3. براى او كاملاً روشن مى شود كه مال و ثروت او به حالش سودى ندارد و قدرت و توانايى او به كلى درهم شكسته و ناتوان گرديده است.

(ما أَغْنى عَنّى مالِيَهْ *  هَلَكَ عَنّى سُلْطانِيَهْ) .([3])

4. او را در غل و زنجير كرده و وارد دوزخ مى كنند:

(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ *  ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ *  ثُمَّ فى سِلْسِلَة ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ) .([4])

5. بادى گرم و سوزان (يا آتشى سوزان) بر آنان مستولى خواهد بود.

6. در آبى سوزان و جوشان قرار خواهند گرفت.

(فى سَمُوم وَحَميم) .([5])

7. دودى غليظ وسياه كه نه خنك كننده است و نه مايه ى آسايش و آرامش، بر آنان سايه مى افكند:

(وَ ظِلّ مِنْ يَحْمُوم *  لا بارِد وَلا كَريم).([6])

8. از درخت زقّوم و آب جوشان دوزخ مى خورند و مى نوشند:

( ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ * لاكِلُونَ مِنْ شَجَر مِنْ زَقُّوم  * فَمالِئُونَ مِْنَها الْبُطُونَ * فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَميمِ).([7])

«آنگاه شما اى گمراهان و اى تكذيب كنندگان آيات وحقايق الهى از درخت زقوم([8]) خواهيد خورد و شكمتان از آن پر خواهد شد، آنگاه از حميم دوزخ خواهيد نوشيد».

ب. ظالمان وستمگران

بحث كامل درباره ى ظالمان در قرآن و بررسى اوصاف وحالات دنيوى و اخروى آنان خود به رساله ى جداگانه اى نياز دارد اينك به طور فشرده حالات اخروى آنان را يادآور مى شويم:

1. كسى از آنان حمايت و شفاعت نخواهد كرد.

(...وَما لِلظّالِمينَ مِنْ أَنْصار) .([9])

(...ما لِلظّالِمينَ مِنْ حَميم وَلا شَفيع يُطاعُ) .([10])

2. عذابى دردناك خواهند داشت.

(...وَأَعْتَدْنا لِلظّالِمينَ عَذاباً أَليماً) .([11])

3. عاقبت و جايگاهى بد دارند.

(...وَبِئْسَ مَثْوَى الظّالِمينَ).([12])

(...وَلَهُمْ سُوءُ الدّارِ) .([13])

4. از رحمت الهى مأيوس خواهند شد.

(...فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ) .([14])

5. آتش دوزخ از هر طرف آنان را احاطه خواهد كرد.

(...إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها...) .([15])

6. از شدت حسرت و اندوه دست خود را به دندان مى گزند.

(...يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ...) .([16]) (و آيات ديگر).

ج. كافران و مشركان

1. قرآن كريم كافران و مشركان را مُخلَّد در دوزخ و از بدترين انسانها معرفى كرده است چنان كه مى فرمايد:

(إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكينَ فى نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيّةِ).([17])

«آن گروه از اهل كتاب كه به توحيد و نبوت پيامبر اسلام كفر ورزيدند ونيز كسانى كه به خدا شرك ورزيدند مخلد در دوزخ خواهند بود و آنان بدترين مخلوقات مى باشند».

2. كافران در قيامت كر و كور و لال محشور مى شوند و پيوسته بر عذاب آنان افزوده مى شود:

(...وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَبُكْماً وَ صُمّاً مَأْويهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعيراً *  ذلِكَ جَزاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآياتِنا...).([18])

«گمراهان را در قيامت بر صورتهايشان به صحنه ى محشر مى كشانيم آنان كور و گنگ وكر خواهند بود».

جايگاهشان دوزخ است، هرگاه آتش دوزخ آرام شود آن را شعلهور مى سازيم اين كيفر كفر آنان نسبت به آيات ما است.

3. غُلها و زنجيرهاى عذاب بر دست و گردن آنان افكنده مى شود:

(...وَجَعَلْنَا الاغْلالَ فِى أَعْناقِ الَّذينَ كَفَرُوا...) .([19])

«غل وزنجير را بر گردنهاى كافران مى افكنيم».

(إِنّا جَعَلْنا فى أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِىَ إِلَى الأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ).([20])

«زنجيرها را بر گردن كافران افكنديم، آن زنجيرها فاصله ميان سينه وچانه ى آنها را پر كرده و در نتيجه سرهاى آنان به طرف بالا خواهد بود».

(إِنّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَأَغْلالاً وَسَعيراً).([21])

«ما براى كافران غلها و زنجيرها و دوزخ را مهيا نموده ايم».

4. لباس هايى از آتش بر بدن آنان پوشانيده مى شود:

(...فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نار...) .([22])

5. روز قيامت براى كافران بسيار سخت وناگوار است:

(...وَكانَ يَوْماً عَلَى الكافِرينَ عَسيراً).([23])

(فَذلِكَ يَوْمَئِذ يَوْمٌ عَسيرٌ * عَلَى الكافِرينَ غيْرُ يَسير) .([24])

6. عذاب آنان خوار كننده و شديد است.

(...وَأَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً) .([25])

(اَلَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ...).([26])

(...وَالَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْز أَليمٌ) .([27])

د. تكذيب كنندگان حقايق دينى

از جمله گروههاى شقاوتمند در قيامت تكذيب كنندگان حقايق دينى هستند كه قرآن آنان را با عنوان «مُكَذِّبين» معرفى نموده است، بديهى است كه مصداق بارز اين عنوان همان كافران ومشركانند چنان كه در سوره ى واقعه به عنوان اصحاب شمال معرفى شده اند و پس از ذكر مقربان و اصحاب يمين مى فرمايد:

(وَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضّالّينَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَميم *  وَتَصْلِيَةُ جَحيم).([28])

«اگر كسى از تكذيب كنندگان(سخن پيامبران) و گمراهان باشد، به دوزخ افكنده مى شود و بر حميم جهنم واردمى گردد».

و در جاى ديگر از آنان به عنوان تكذيب كنندگان روز قيامت ياد كرده مى فرمايد:

(وَيْلٌ يَوْمَئِذ لِلْمُكَذِّبينَ * الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ) .([29])

و در آيه ى ديگر آنان را به عنوان كسانى كه در گمراهى و ضلالت فرو رفته و حقيقت را به بازى گرفته اند معرفى نموده است.

(فَوَيْلٌ يَوْمَئِذ لِلْمُكَذِّبينَ * الَّذينَ هُمْ فى خَوض يَلْعَبُونَ) .([30])

«واى بر تكذيب كنندگان (سخن پيامبران) در قيامت، آنان كه در باطل فرو رفته و خود را سرگرم نموده اند(با آيات الهى به شوخى و استهزا مى نگرند)».

در هر صورت «مُكَذِّبان»وضعيت بسيار ناگوارى خواهند داشت و قرآن سرانجام سخت و ناگوار آنان را در آيات متعددى با كلمه ى «ويل» خبر داده است اين كلمه در سوره ى مرسلات ده مرتبه تكرار شده است و در سوره هاى مطففين و طور نيز آمده است.

علاوه بر اين به برخى از كيفرهاى آنان نيز اشاره شده است.

1. به آنان اجازه سخن گفتن و عذرخواهى داده نمى شود.

(هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ * وَلا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ) .([31])

«روز قيامت روزى است كه تكذيب كنندگان سخن نمى گويند و به آنان اذن عذرخواهى داده نمى شود».

2. به آنان گفته مى شود به دوزخ كه آن را انكار مى كرديد، روانه شويد:

(انْطَلِقُوا إِلى ما كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ) .([32])

3. در پوششى از دود كه سايه ندارد و از حرارت آتش دوزخ آنان را حفط نخواهد كرد جاى داده مى شوند:

(اِنْطَلِقُوا إِلى ظِلّ ذى ثَلاثِ شُعَب *  لا ظَليل وَلا يُغْنى مِنَ اللَّهَبِ).([33])

4. شراره هاى آتش برافراشته چون قصر ومانند شتران زردفام است.

(إِنَّها تَرْمى بِشَرَر كَالْقَصْرِ * كَأَنَّهُ جَمالَتٌ صُفْرٌ) .([34])

5. شكمهايشان از ميوه ى زقوم و آب جوشان دوزخ پر مى شود.

(ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ * لآكِلُونَ مِنْ شَجَر مِنْ زَقُّوم  * فَمالِئُونَ مِنْهَا الْبُطونَ * فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنْ الْحَميمِ) .([35])

هـ. فاجران و مجرمان

«فاجران » و «مجرمان» دو عنوان ديگر از عناوين مربوط به شقاوتمندان در قيامت است.

قرآن در توصيف وضع اخروى آنان مى فرمايد:

1. مجرمان روز قيامت از رحمت الهى مأيوس مى گردند:

(وَيَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ).([36])

2. با چهره هايى گرفته و غم زده وارد محشر مى شوند:

(...وُجُوهٌ يَومَئذ عَلَيْها غَبَرَةٌ *  تَرْهَقُها قَتَرَةٌ *  أُولئِكَ هُمُالْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ).([37])

«در اين روز چهره هايى وارد محشر مى شوند كه غبار غم و اندوه آنها را فرا گرفته و از فرط غم و اندوه و وحشت و ترس صورتهايشان سياه گرديده و آنان كسانى هستند كه در عقيده كافر و در عمل فاجر و تبهكار بوده اند».

3. با قيافه هاى خاص وارد محشر مى شوند كه كاملاً شناخته مى شوند:

(يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ...) .([38])

(...وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمينَ يَوْمَئِذ زُرْقاً).([39])

4. از ديدن نامه ى اعمال خود به شدت متأثر مى گردند و فرياد برآورده مى گويند: اين چه كتابى است كه هر گناه كوچك و بزرگى را فروگذار نكرده است:

(وَوُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتاب لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَلا كَبيرَةً إِلاّ أَحْصيها...). ([40])

5. با خوارى و سرافكندگى در پيشگاه خدا حاضر مى شوند:

(وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ...) .([41])

6. بر صورتهايشان به سوى دوزخ كشانده مى شوند:

(يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِى النّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ...) .([42])

7. وضع مجرمان به قدرى نگران كننده است كه حاضرند براى نجات خود از نزديك ترين بستگان خود هم بگذرند.

(...يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئذ بِبَنيهِ * وَصاحِبَتِهِ وَأَخيهِ * وَفَصيلَتِهِ الّتى تُؤويهِ * وَمَنْ فِى الأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ).([43])

«فرد گنهكار(مجرم) دوست دارد كه براى نجات از عذاب قيامت، فرزندان، همسر، و برادر و خويشاوندان نزديك و همه انسانها را فديه بدهد».

آيات ديگرى نيز در اين زمينه وارد شده است.([44])

مجرمان كيانند؟

صفات و نشانه هايى كه در قرآن براى مجرمان بيان شده است بيانگر اين مطلب است كه آنان افرادى كافر و مشرك بوده وحقايق دينى و انسانهاى ديندار را مورد استهزا قرار مى داده و به قيامت وجهان پس از مرگ معتقد نبوده اند و اينك برخى از آيات مربوط به اين مطلب:

1. (إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ) .([45])

«مجرمان مؤمنان را مضحكه خود قرار داده بودند».

2. دوزخ را دروغ مى شمردند:

(هذِهِ جَهَنَّمُ الّتى يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ) .([46])

3. در آيه اى مجرمان در برابر مسلمانان قرار داده شده اند، و اين خود گواه بر اين است كه مقصود از مجرمان كسانى هستند كه مسلمان نگرديده اند، چنان كه مى فرمايد:

(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمينَ) .([47])

4. آنگاه كه اصحاب يمين از مجرمان مى پرسند كه چرا شماها به اين فرجام بد گرفتار شديد؟ پاسخ مى دهند:

الف: نماز نمى خوانديم :(...لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ) .

ب: به مساكين اطعام نمى كرديم:(وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ) .

ج: غرق در تباهى گرى و بطالت بوديم:(وَكُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ).

د: روز قيامت را تكذيب مى كرديم:(وَكُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدِّينِ).([48])

5. آنان با همه ى پيامبران الهى ستيزه جويى مى كردند:

(وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىّ عَدُوّاً مِنَ الْمُجْرِمينَ...) .([49])

6. فرعون و قوم او گروه مجرم بودند:

(ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى وَهارُونَ إِلى فِرْعَونَ وَمَلائِهِ بِ آياتِنا فَاسْتَكْبَرُوا وَكانُوا قَوماً مُجْرِمينَ).([50])

7. مجرمان نه تنها خود گمراهند، بلكه ديگران را نيز گمراه مى كنند.

گروهى از اهل دوزخ (غاوون) مى گويند:

(وَما أَضَلَّنا إِلاّ الْمُجْرِمُونَ).([51])

از مطالعه ى مجموع اين آيات (و نيز آيات ديگر قرآن) به روشنى به دست مى آيد كه «مجرمان» از ديدگاه قرآن گروهى از گمراهان هستند كه علاوه بر اين كه با پيامبران الهى خصومت ورزيده اند، به اضلال ديگران هم اقدام نموده، مؤمنان را مورد استهزا قرار داده و بالأخره همه ى ارزشهاى الهى را انكار كرده و به چيزى جز تبهكارى و فساد نمى انديشيدند.

بديهى است اين صفات، با ايمان به خدا وروز قيامت كاملاً منافات دارد، و در نتيجه «مجرمان» در اصطلاح قرآن دشمنان سرسخت خداپرستى و فضايل انسانى بشمار مى روند، و طبعاً در قيامت محكوم به شديدترين عذابها خواهند بود همان گونه كه برخى از حالات اُخروى آنان را با الهام از آيات قرآن يادآور شديم.

و. منافقان در قيامت

از آنجا كه صفت نفاق يكى از نارواترين صفات مذموم است، و منافقان خطرناك ترين دشمن براى اسلام بشمار مى روند آيات بسيارى از قرآن كريم به مسأله نفاق و منافقان اختصاص داده شده است. به طور كلى مى توان گفت آيات مربوط به منافقان دو دسته اند:

1. آيات مربوط به وضع دنيوى منافقان.

2. آيات مربوط به وضع اخروى منافقان.

آنچه به طور كلى در اين جا مى توان بيان كرد اين است كه وضعيت دنيوى منافقان را از سه جهت مى توان بررسى كرد:

1. رابطه ى آنان با خدا.

2. رابطه ى آنان با مسلمانان.

3. رابطه ى آنان با كافران ومشركان.

رابطه منافقان با خدا

منافقان در باطن به خدا و احكام الهى معتقد نبوده ولى تظاهر به ايمان مى كردند و شيوه ى نارواى نفاق را در مورد خدا نيز بكار مى بردند. آنان وعده هاى الهى را دروغ مى شمردند و در عمل خدا را به فراموشى سپرده بودند.

اينك برخى از آيات مربوط به اين بخش:

1. (وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَما هُمْ بِمُؤْمِنينَ).([52])

2.(إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللّهَ...).([53])

«منافقان درمورد خداوند خدعه و نيرنگ بكار مى برند».

3. (...نَسُوا اللّهَ فَنَسِيَهُمْ...).([54])

«خدا را فراموش نمودند پس خداوند هم آنان را به فراموشى سپرد».

4. (وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَرَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً).([55])

«منافقان و آنان كه قلبهايشان بيمار است مى گويند خدا و پيامبر چيزى جز وعده هاى دروغ به ما ندادند».

5. (...وَاللّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا...).([56])

«خداوند آنان را به خاطر تبهكاريهايشان به گمراهى باز گرداند».

6. (اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ) .([57])

رابطه ى منافقان با مؤمنان

آيات ناظر به اين مطلب بسيار است ولى نكته ى جامع آنها اين است كه گروه منافق، به ظاهر خود را در جرگه مسلمانان جاى داده و از همه ى مزايايى كه مسلمانان از آن بهره مند مى گرديدند آنان نيز بهره مى جستند، ولى در لحظه هاى خطرناك و شرايط دشوار و سخت با بهانه هاى گوناگون مسلمانان را تنها مى گذاشتند، اخبار سرى مسلمانان را در اختيار دشمن قرار مى دادند و بدين وسيله در پوشش دوستى، خطرناك ترين دشمن مسلمانان بشمار مى رفتند.

قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:

1. (وَإِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَإِذا خَلَوْا إِلى شَياطينِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ) .([58])

«آنگاه كه مؤمنان را ملاقات مى كنند مى گويند ما ايمان آورده ايم، و هرگاه با سران و رؤساى خود خلوت مى كنند، مى گويند ما با شما هستيم و اگر با مؤمنان رابطه داريم و نزد آن اظهار ايمان مى كنيم، هدف ما استهزاى آنان است».

2. (هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّى يَنْفَضُّوا...).([59])

«آنان كسانى هستند كه مى گويند از ثروت خود به مسلمانان انفاق نكنيد تا از اطراف پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)پراكنده شوند».

3. (لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاّ خَبالاً وَلأَوضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفيكُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ).([60])

«اگر منافقان به هنگام جهاد با دشمن ، در ميان شما مى بودند، جز خيانت و مكر در سپاه شما، چيزى نمى افزودند و هر چه مى توانستند در كار شما اخلال مى كردند و از هر سو در جستجوى فتنه برمى آمدند، و هم در ميان شما براى دشمن جاسوسى مى كنند، وخدا به نيات و اعمال ستمگران آگاه است».

4. (فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَقالُوا لا تَنْفِرُوا فِى الحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ).([61])

(«منافقان) شادمانند از اين كه بر خلاف فرمان پيامبر به جهاد با دشمن، بر جاى نشستند وجهاد با مال و جان در راه خدا براى آنان ناگوار و مكروه بود، ونه تنها خود آماده ى جهاد نگرديدند، بلكه ديگران را نيز از حركت منع كرده مى گفتند در اين هواى گرم به جهاد نرويد، به آنان بگو اگر درك مى كردند آتش دوزخ سوزنده تر است».

رابطه ى منافقان با كافران

منافقان با كافران داراى عقيده و هدف مشترك بودند، زيرا هر دو گروه معتقد به خدا و قيامت نبوده، به پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ايمان نداشتند، و از طرفى اسلام را مخالف با منافع مادى خود مى دانستند، به همين جهت براى درهم شكستن قدرت اسلام و مسلمانان (و يا لااقل جلوگيرى ازنفوذ و گسترش اسلام) متحد و هم پيمان گرديده بودند.

بنابراين رابطه ى آنان با كافران و مشركان رابطه اى دوستانه بود ولى گروه منافق كه تنها به مقاصد مادى خود مى انديشد، تا آنجا با كافران و مشركان رابطه ى دوستى خود را حفظ مى كرد كه هدف او تأمين گردد، و پيوسته مى كوشيد در مواقع خطر خود را از صحنه خارج كند تا آسيبى به او نرسد.

و به عبارت ديگر: منافقان اگر چه با كافران و مشركان در عقيده و هدف مشترك بودند، ولى برخوردشان با آنان نيز منافقانه بود.

قرآن كريم روش منافقانه ى آنان را حتى با كافران چنين بيان كرده است:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لاخْوانِهُمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِالكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطيعُ فيكُمْ أَحداً أَبداً وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ *  لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُنَّ الأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ) .([62])

«آيا نديدى منافقان را كه به برادران كافر خود از اهل كتاب مى گويند، اگر شما از ديارتان خارج شديد، ما هم با شما بيرون خواهيم آمدو در مورد شما از هيچكس پيروى نخواهيم كرد (سخن كسى را قبول نمى كنيم) و اگر مورد قتال و جنگ واقع شديد، شما را يارى خواهيم كرد ولى خدا گواهى مى دهد كه آنان دروغ مى گويند، اگر كافران از اهل كتاب از وطن رانده شوند منافقان آنان را همراهى نخواهند كرد و اگر مسلمانان با آنان جنگ كنند، آنها را يارى نخواهند داد، و اگر هم آنان را يارى دهند، ولى سرانجام از صحنه ى نبرد فرار كرده (پشت به جنگ مى كنند) و ديگر (كافران) يارى نخواهند شد».

وضع اخروى منافقان

اكنون كه به گونه اى با حالات دنيوى منافقان آشنا شديم، حالات اخروى آنان را مورد بحث قرار مى دهيم:

در اين مورد نيز آيات را مى توان به سه دسته تقسيم كرد:

1. رابطه ى آنان با كافران.

2. رابطه ى آنان با مؤمنان.

3. وضعيت آنان بدون مقايسه.

در مورد نخست قرآن مى فرمايد:

(...إِنَّ اللّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَالْكافِرينَ فى جَهَنَّمَ جَميعاً) .([63])

«خداوند منافقان و كافران را در دوزخ جمع خواهد كرد».

و در آيه ى ديگر مى فرمايد:

(وَعَدَ اللّهُ الْمُنافِقينَ وَالْمُنافِقاتِ وَالكُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ...).([64])

«خداوند به منافقان و كافران آتش دوزخ را وعده كرده است».

مفاد وپيام اين گروه از آيات آن است كه چون منافقان وكافران از نظر عقيده با كافران يكسان بوده اند، سرانجام آنان نيز يكسان خواهد بود و آن عذاب هميشگى در دوزخ است.

و در مورد رابطه ى آنان با مؤمنان در قيامت مى فرمايد:

(يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُور لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ).([65])

«روز قيامت منافقان به مؤمنان مى گويند: به ما بنگريد تا اندكى از نور چهره ى شما بهره مند گرديم، مؤمنان در پاسخ آنان مى گويند: به پشت سر خود باز گرديد، و طلب نور نماييد، پس ميان آنان ديوارى قرار داده مى شود كه بر آن درى نصب گرديده كه درون آن رحمت خدا و از بيرون آن عذاب الهى است».

آنچه از اين آيه ى شريفه استفاده مى شود اين است كه گويا منافقان همان گونه كه در دنيا تظاهر به ايمان كرده و در جمع مؤمنان حاضر مى شدند و از مزاياى زندگى دنيوى كه نصيب مسلمانان مى شد، بهره مند مى گرديدند، در آخرت نيز در صدد اين روش منافقانه هستند، و از آنان مى خواهند تا از نورى كه در حقيقت تجلى اخروى عقيده و نيت پاك و اعمال صالح آنان است، منافقان را بهره مند سازند ولى چون در سراى ديگر جايى براى تحقق يافتن اين درخواست منافقانه نيست پاسخ ردّ، دريافت كرده و جز عذاب الهى چيزى عايد آنها نخواهد شد.

و امّا در بخش سوم (يعنى وضعيت اخروى منافقان بدون در نظر گرفتن مؤمنان و كافران) قرآن كريم مى فرمايد:

(بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَليماً).([66])

«منافقان را به عذاب دردناكى بشارت بده».

و نيز مى فرمايد:

(إِنَّ الْمُنافِقينَ فى الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النّارِ...) .([67])

«منافقان در پايين ترين درجه دوزخ مى باشند».

و شايد شدت عذاب آنان به خاطر اين است كه آنان علاوه بر اين كه به خدا و اسلام ايمان نداشتند و با اسلام ومسلمانان خصومت مىورزيدند و در اين دو مورد بامشركان وكافران يكسان بودند، ولى روح آنان به صفت ناپسند نفاق نيز آلوده بود و از طرفى خطر آنان نيز براى اسلام به مراتب از خطر كافران بيشتر بوده است.

بنابراين هم از نظر روحى و هم از نظر عمل و در عداوت با اسلام وضع دنيوى آنان بدتر از وضع دنيوى كفار بوده است و به همين جهت كيفر و عذاب اخروى آنان نيز سخت تر خواهد بود.([68]) ( [69])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . حاقه/25 ـ 26.

[2] . حاقه/27.

[3] . حاقه/28 ـ 29.

[4] . حاقه/30 ـ 32.

[5] . واقعه/42.

[6] . واقعه /43 ـ 44.

[7] . واقعه/51 ـ 54.

[8] . اين درخت را قرآن كريم در جاى ديگر چنين توصيف كرده است:(إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فى أَصْلِ الْجَحيم * طَلعُها كَأَنَّهُ رُؤوسُ الشَّياطينِ)(صافات/64ـ 65): درختى است كه از قعر دوزخ بيرون مى آيد وميوه هايش مانند سرهاى شياطين است. در اين كه مقصود از شياطين چيست اقوالى گفته شده است كه مناسب ترين آنها اين است كه چون شيطان در اذهان مردم هيئتى زشت وناخوشايند دارد، در حقيقت مقصود از تشبيه بيان ناخوشايندى وبدى ميوه ى زقوم است و در اين صورت تشبيه به يك مطلب مجهول نخواهد بود.

[9] . بقره/270.

[10] . غافر/18.

[11] . فرقان/37.

[12] . آل عمران/151.

[13] . غافر/52.

[14] . اعراف/44.

[15] . كهف/29.

[16] . فرقان/27.

[17] . بيّنه/6.

[18] . اسراء/97 ـ 98.

[19] . سبأ/33.

[20] . يس/8.

[21] . انسان/4.

[22] . حج/19.

[23] . فرقان/26.

[24] . مدثر/9 ـ 10.

[25] . نساء/37.

[26] . فاطر/7.

[27] . جاثيه/11.

[28] . واقعه/92 ـ 94.

[29] . مطففين/10ـ 11.

[30] . طور/11ـ12.

[31] . مرسلات/35 ـ 36.

[32] . مرسلات/29.

[33] . مرسلات/30 ـ  31.

[34] . مرسلات/32 ـ 33 .

[35] . واقعه/51 ـ 54.

[36] . روم/12.

[37] . عبس/40ـ 42.

[38] . الرحمن/41. 

[39] . طه/102.

[40] . كهف/49.

[41] .  سجده/12.

[42] . قمر/48.

[43] . معارج/11 ـ 14.

[44] . ر.ك: ابراهيم/49 ـ 50، مدثر/41، قمر/48، زخرف/74.

[45] . مطففين/29.

[46] . الرحمن/43.

[47] . قلم/35.

[48] . مدثر/43 ـ 46  .

[49] . فرقان/31.

[50] . يونس/75.

[51] . شعراء/99.

[52] . بقره/8.

[53] . نساء/142.

[54] . توبه/67.

[55] . احزاب/12.

[56] . نساء/88.

[57] . بقره/15.

[58] . بقره/14.

[59] . منافقون/7.

[60] . توبه/47.

[61] . توبه/81.

[62] . حشر/11ـ 12.

[63] . نساء/140.

[64] . توبه/68.

[65] . حديد/13.

[66] . نساء/138.

[67] . نساء/145.

[68] . منشور جاويد، ج9، ص 448 ـ 464.
[69] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 337.