فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
حکومت اسلامی
حقوق اقليت هاى دينى و مذهبى در حكومت اسلامى
حقوق اقليت هاى دينى و مذهبى در حكومت اسلامى

عظمت انقلاب اسلامى ايران، بر هيچ كس پوشيده نيست و به يقين مى توان گفت چنين جنبش و انقلابى در تاريخ دنيا بى سابقه است  و اين انقلاب شكوهمند، با چنان سرعت و قاطعيتى انجام گرفت كه تمام مفسران سياسى چه در شرق و چه در غرب، غرق در حيرت و شگفتى شدند.

اگر متفكران سياسى غرب، تعصب نداشته باشند، بايد از انقلاب اصيل مردم ايران كه به هيچ وجه با اصول ماركسيستى و تحليل هاى غربيان قابل توجيه نيست، جامعه شناسى را دوباره بياموزند، و متوجه گردند كه در «ايمان» نيرويى است كه در مكتب هاى بشرى و مادى وجود ندارد.

اين حقيقت را نبايد ناديده گرفت كه نخستين ويژگى اين قيام و مهم ترين انگيزه اين نهضت فراگير، «ايمان» مردم ايران بود. آرى قدرت دين، يعنى اسلام بود كه، خيلى از مشكلات و مخصوصاً رويايى با قدرت جهنمى رژيم طاغوت و حاميانش را براى  مردم غيور ايران  حل كرده بود و جوانان ما، خود را در ميدان مبارزه در ميان «احدى الحسنيين» مى ديدند، يا پيروزى و سربلندى يا شهادت و تضمين حيات براى ملت خود. همين «ايمان» بود كه به مردم ما روحيه داد و آنان را براى هر نوع فداكارى و جانبازى آماده ساخت.

انقلاب مردم ما در ماه محرم «ماه شهادت» ، «ماه عاشورا» و «اربعين حسينى»  به اوج خود رسيد و بنيان و اساس ظلم را به لرزه درآورد. و سرانجام رژيم خودكامه و مستبد شاهنشاهى را با 2500سال سابقه نابود ساخت.

بر همين اساس، بود كه اكثريت قاطع ملت ايران به پاى صندوق هاى رأى رفتند و با شور و شوق فراوان آراى خود را در حمايت از نظام «جمهورى اسلامى» به صندوق ها ريختند، و پاسخ مثبت ميليون ها ايرانى، نخستيين حكومت «اللّه» را در اين كشور به منصه ظهور درآورد.

پس در اين كه انقلاب ايران، يك انقلاب دينى است، جاى ترديد نيست و اگر كسى اين حقيقت را انكار كند به قول «برتولت برشت» «آن كه حقيقت را نمى داند بى شعور است و آن كه حقيقت را مى داند و آن را انكار مى كند تبهكار است». تاريخ ثابت كرده است كه نفى واقعيت ها و پشت كردن به حقايق، چيزى جز شكست و ناكامى به دنبال ندارد و اين يك واقعيت  است كه انقلاب ايران جنبه مذهبى و معنوى دارد.

آرى با پيروزى مسلمانان در نهضت اخير، به قول روزنامه كويتى «صبح صادق تازه اى براى مسلمانان آغاز گرديده است. مسلمانان جهان، پيروزى اسلام را جشن گرفتند و على رغم طوفانى كه مخالف ها در جهان بپا كردند، مسلمانان حركت عظيم خود را آغاز نمودند».

به تعبير «تايم» هفته نامه چاپ آمريكا به اعتقاد اكثريت قاطع صاحب نظران و اسلام شناسان، اسلام با اراده قاطع، به حيات خود در جهان كمونيسم ادامه مى دهد».([1])

ناگفته پيداست اين موقعيتى كه مسلمانان به آن نايل آمده اند براى استعمارگران شرق و غرب و ته مانده هاى رژيم گذشته، قابل تحمل نبود و لذا تا مى توانستند سم پاشى مى كردند و براى تضعيف اسلام و روح انقلابى مسلمانان، نقشه مى كشيدند و سعى مى نمودند مردم را به حكومت جمهورى اسلامى بدبين نمايند.

روزى ميان نژادها و گروه هاى مختلف، اختلاف مى انداختند و روز ديگر هم اقليت هاى مذهبى را تحريك مى نمودند و مى گفتند چنانچه جمهورى اسلامى تشكيل شود ديگر اقليت هاى مذهبى در اين جامعه حق حيات نخواهند داشت و امثال اينها....

غافل از اين كه حكومت اسلامى براى ملت ما يك چيز بى سابقه و ناشناخته نيست بلكه ريشه در عمق وجود مردم ايران دارد و اكنون در متن واقعيت تاريخ، تحقق عينى يافته است. اينك امتيازاتى كه اسلام براى اقليت هاى مذهبى قائل شده و در طول تاريخ هم از طرف مسلمانان كاملاً مراعات گرديده است به طور فشرده از نظر خواننده گرامى مى گذرد:

1. احترام به حقوق اقليت ها

قرآن مجيد با صراحت، سياست كلى اسلام را درباره مراعات حقوق ملل و مذاهب گوناگون اين چنين بيان كرده است:

(لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرّوهُمْ وَتُقْسِطوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين).([2])

«خدا  شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند، نهى نمى كند، زيرا خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد».

يعنى اقليت ها يا غير مسلمانان اگر با شما جنگ مذهبى اعلام نكردند و به شما فشار نياوردند و شما را از وطنتان خارج نكردند خداوند شما  را از اين كه با آنها با عدالت و نيكى رفتار كنيد نهى نمى كند. بدين ترتيب اسلام اجازه مى دهد اقليت هاى مذهبى در جامعه اسلامى حضور داشته باشند و از حقوق انسانى و آزادى مذهبى برخوردار گردند.

در آيه ديگر مى فرمايد:

(وَإِنّما يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَأَخرجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَظاهَرُوا عَلى إِخِراجِكُمْ أَن تَولُّوهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُون).([3])

«شما  را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مى كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند و يا به بيرون راندن شما كمك كردند، هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد، ستمگر است».

سياست كلى اسلام، درباره اقليت هاى مذهبى و غير مسلمانان، از اين دو آيه كاملاً فهميده مى شود، يعنى مادامى كه اقليت ها به حقوق اكثريت تجاوز نكنند و بر ضد اسلام و مسلمانان توطئه ننمايند، در كشور اسلامى كاملاً آزاد هستند و مسلمانان وظيفه دارند با آنها به عدالت و نيكى رفتار كنند. ولى اگر بر ضد اسلام و مسلمانان با كشورهاى ديگر همدستى داشته باشند، مسلمانان موظف هستند جلو فعاليت آنها را بگيرند و هرگز آنها را دوست خود ندانند.

خوشرفتارى مسلمانان با اقليت هاى مذهبى

اسلام به مسلمانان تأكيد مى كند كه تعهدات خود را در مورد حمايت از «اهل ذمه» محترم شمارند و با آنان مدارا و خوشرفتارى كنند چنان كه در قرآن مجيد آمده است:

(وَلا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاّ بِالّتى هِىَ أَحْسَن إِلاّ الَّذِينَ ظَلمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنّا بِالّذِى أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنزِلَ إِلَيْكُم وَإِلهُنا وَإِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون).([4])

«با اهل كتاب جز به طريق نيكو مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنان كه ستم كرده اند. به آنان بگوييد به كتاب خويش و كتاب شما ايمان داريم خداى ما و خداى شما يكى است و ما مطيع او هستيم...».

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره اهل كتاب (يهود، نصارى، مجوس) مسلمانان را به رفق و مدارا توصيه كرده است، در اين باره از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) حديثى نقل شده كه فرمود:

«من ظلم معاهداً وكلّفه فوق طاقته فأنا حجيجه يوم القيامة».([5])

«هر كس بر هم پيمان مسلمانان ستم كند يا به او بيش از توانش تكليف نمايد من در روز قيامت شخصاً او را به محاكمه خواهم كشاند».

در جاى ديگر مى فرمايد: «هر كس اهل ذمه را اذيت كند من دشمن او هستم و روز قيامت از او انتقام خواهم گرفت».([6])

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نه تنها با زنده هاى اهل كتاب خوشرفتارى مى نمود ، بلكه به مردگان آنان نيز احترام مى گذاشت.

«جابر بن عبداللّه» مى گويد: «جنازه اى از كنار ما گذشت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)برخاست. ما نيز برخاستيم. عرض كردم يا رسول اللّه اين جنازه يك نفر يهودى بود! فرمود آيا جنازه انسان نيست؟ هرگاه جنازه اى ديديد، براى احترام برخيزيد».([7])

رفتار مسالمت آميز پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) با اهل ذمه همواره سرمشق مسلمانان بود. امير مؤمنان على (عليه السلام) به فرماندار خود درباره اهل ذمه چنين سفارش فرمود:

«دقت كن هنگامى كه بر آنان وارد شدى، مبادا به عنوان جزيه لباس هاى آنان را بفروشى گو اين كه تابستان باشد و نيازى به آن لباس ها نداشته باشند و همچنين ارزاق و چهارپايان آنان را به معرض فروش نگذار. من حاضر نيستم تو براى خاطر درهمى حتى يك تازيانه بر يكى از آنان بزنى و يا براى مطالبه درهمى آنان را سرپا نگهدارى».

نماينده حضرت عرض كرد:«ولو به قيمت اين تمام شود كه به همين حالى كه مى روم تهيدست باز گردم؟» فرمود:«واى بر تو ما جمعيتى هستيم كه مأمور به عفو و احسانيم».([8])

همچنين على(عليه السلام) در سر راه خود ديد پيرمردى مسيحى گدايى مى كند. فرمود اى مردم در جوانى از او كار كشيديد آنگاه كه پير شد او را به خود واگذاشتيد؟ سپس دستور داد نفقه او را از بيت المال بپردازند».([9])

اغلب خلفا و زمامداران اسلامى، طبق همين روح بزرگوارى خالص اسلامى، قدم برمى داشتند،چنان كه در تاريخ نقل شده يكى از خلفا پيرمرد پريشانى را ديد كه به گدايى مشغول است درباره او پرسش كرد، معلوم شد كه او يهودى است، به او گفت چه چيز ترا به اين كار واداشته است؟ او گفت:

«جزيه دادن، نيازمندى و پيرى» دست او را گرفت و به منزل خود برد و به مقدارى كه نيازمندى فورى او را رفع كند، به او بخشيد. آنگاه او را پيش خازن بيت المال فرستاد و به او دستور داد تا حال اين مرد و امثال او را  مراعات كند و افزود قسم به خدا اگر در حال جوانى از آنها سود ببريم و در هنگام پيرى آنها را رها كنيم، انصاف روا نداشته ايم».([10])

بدين جهت در فتوحات اسلامى پيش از آن كه سربازان اسلام به دروازه هاى شهر برسند اهل كتاب با كمال ميل و اشتياق حاضر مى شدند دروازه شهرهاى خود را به روى مسلمانان بگشايند و از آنان به گرمى استقبال نمايند.

هنگامى كه سپاهيان مسلمان به فرماندهى «ابوعبيده جراح» به سرزمين «اردن» رسيدند، مسيحيان اردن، نامه اى به اين مضمون به مسلمانان نوشتند«اى مسلمانان شما پيش ما از روميان محبوب تريد گرچه آنها همكيش ما هستند ولى شما نسبت به ما با وفاتر، رئوف تر، عادل تر و نيكوكارتريد. آنها علاوه بر اين كه بر ما مسلط شدند منازل و هستى ما را هم غارت كردند».([11])

در اين جا بجاست كه مطالب فوق را از زبان كشيش بزرگ «انطاكيه» كه مظالم دولت دوم، او را به دامن مسلمين كشانده بود، بشنويم. وى صريحاً اعتراف مى كند «اين دست انتقام الهى بود كه در مقابل ستمكارى و بيدادگرى روم كه به اتكاى قدرت خود، كليساهاى ما را غارت، و سرزمين هاى ما را غصب كرده و بى رحمانه بر ما عذاب و شكنجه وارد مى ساخت، فرزندان اسماعيل(مسلمانان عرب) را از نقاط دور دست جنوب، به سوى ما فرستاد تا ما را آزادى بخشيده و از دست روم نجاتمان دهند».([12])

«آرنولد» مؤلف كتاب «الدعوة الى الاسلام» مى نويسد: «شهرهايى كه به دست عمال امپراطورى روم اشغال شده بود، در مقابل مسلمانان يكى پس از ديگرى  داوطلبانه تسليم مى شدند و اين به خاطر آن بود كه از يك نوع بزرگوارى و گذشت بهره مند مى شدند كه در طول تاريخ قرن هاى متمادى بر اثر تعصبات مذهبى، رنگ آن را نديده بودند اسلام به آنها اجازه مى داد كه شعاير مذهبى خود را بدون مزاحمت انجام دهند فقط براى جلوگيرى از تحريكات مذهبى و تصادمات خونين لازم مى ديد كه مقرراتى، در اين زمينه مراعات گردد».([13])

آرى اين گونه مدارا با اهل كتاب سبب شده بود كه آنان در قلمرو اسلام ، خود را در امنيت و آسايش كامل حس كنند مسيحيانى كه در بيزانس به وسيله كليساى رسمى مورد تعقيب واقع مى شدند به كشور اسلامى پناه مى جستند، ما در تاريخ، اقليت يهود را مى بينيم كه در سال 70 ميلادى از وطنش دور مى شود و مجبور مى گردد در تمام نقاط دنيا متفرق شود. بيشتر اين اقليت يهودى پس از گسترش اسلام  در كشورهاى اسلامى ساكن بودند و آن چنان مسلمانان با آنان با مسالمت رفتار مى كردند كه هرگز احساس غربت و اقليت نمى كردند. خوب است اين مطلب را از زبان «گيموله» (يك فرد فرانسوى و عضو حزب سوسياليست) كه چند سال پيش در بحران شمال آفريقا كشته شد، بشنويم. او مى گويد:

«مذهب يهود با اين كه يك اقليت بود و هميشه در كشورهاى اسلامى نفوذ داشت و زندگانى مى كرد هيچ وقت احساس نكرد كه در اقليت است و احساس نكرد كه بايد يك نهضت نژادى به پا كند و يك جا متمركز شود و براى خود دولتى تشكيل دهد و يك نهضتى بر اساس نـژاد و مـذهب براى خـود در كشـورهـاى اسـلامى بسـازد براى چـه؟ بـراى اين كه  آزاد و پراكنده در ان كشورها، مثل سرزمين خودش زندگى و تجارت مى كرد و از همه مزايا و حقوق انسانى هم برخوردار بود».([14])

اين است كه مى بينيم بهترين و زيباترين كليساها در سرزمين اسلام در اوج قدرت اسلام ساخته شده است. ما اكنون در شهرهاى مختلف ايران مى بينيم، اقليت يهود، نصارى، مجوس آزادانه زندگى اقتصادى و زندگى دينى خود را ادامه مى دهند و هيچ وقت احساس احتياج نمى كنند كه مستقل شوند.

بنابرآنچه گذشت، اين حقيقت آشكار است كه روح اغماض و مدارا نسبت به اهل ذمه، جزء لا ينفك تعليمات عاليه اسلام است،و رفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار(عليهم السلام) و مسلمانان  در طول تاريخ با اقليت ها، روشنگر اين حقيقت است.

حقوق اقليت ها در اسلام

هيچ دينى و هيچ حكومتى در دنيا، مانند دين اسلام  ضامن آزادى اقليت ها و حافظ احترام و حقوق آنها نيست.

كدام دين و كدام قانون به اندازه اسلام براى اقليت ها ارزش و احترام قائل شده است؟

تنها اسلام است كه عدالت اجتماعى كامل را در كشورهاى اسـلامـى نـه تنهـا بـراى مسلمـانان، بلكه بـراى تمـام سـاكنـان سرزمين خود با وجود اختلاف دين و نژاد و زبان و رنگ فراهم مى سازد. و جز اسلام  هيچ دينى و قانونى نمى تواند به اين آرمان تحقق بخشد.

اقليت هاى مذهبى با انعقاد پيمان «ذمه» و اكتساب تابعيت مى توانند در ميان مسلمانان آزادانه زندگى كنند و از حقوق اجتماعى و امنيت داخلى و خارجى مانند مسلمانان بهره مند گردند.

و اين وظيفه حكومت اسلامى است كه مال و جان و ناموس و شرف آنان را محترم شمارد و نگذارد حقوق آنان به هيچ وجه مورد تعدى و تجاوز قرار بگيرد.

از نظر اسلام، ناموس اقليت هاى مذهبى كه در ذمه اسلام هستند، مانند ناموس مسلمانان محترم است.

بدين جهت، هنگامى كه على(عليه السلام) اطلاع پيدا مى كند كه عده اى طغيانگر و ياغى به دستور معاويه به يكى از شهرهاى عراق حمله آورده اند و مال و جان و ناموس مردم را مورد تعدى و تجاوز قرار داده اند، بسيار متأثر مى شود و زبان به سرزنش مى گشايد و مى فرمايد:«به من خبر رسيده كه يكى از لشكريان معاويه، به زور خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى يك زن مسلمان و يك زن ذمى را درآورده است و آنان نتوانسته اند از خود دفاع كنند يا از خويشان خود كمك بطلبند».

در نظر على(عليه السلام) ناموس مسلمانان و اهل ذمه به قدرى محترم است كه مى فرمايد:«اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد، بر او ملامت نيست، بلكه به نظر من اين مرگ، شرافتمندانه است.([15])

به طور كلى، قانون اسلام حكم مى كند كه حكومت اسلامى بايد حافظ مال و جان، و ناموس و شرف اقليت هاى مذهبى باشد. امنيت معابد و كليساها و عبادتگاه هاى آنان را تأمين كند به طورى كه بتوانند آزادانه مراسم و شعاير و اعمال مذهبى خود را بجا آورند، بدين ترتيب حكومت اسلامى خود را ملزم به حفظ معابد آنها مى داند و مانع از تخريب آنها مى گردد. در عين حالى كه اسلام وظيفه مسلمانان را تبليغ مذهب خود مى داند هيچ اقليتى را وانمى دارد كه دين خود را ترك كند و هميشه حقوق اقليت ها را محترم مى شمارد.

«اهل ذمه» از نظر قضايى نيز كاملاً آزاد هستند در منازعات و اختلافات خود مى توانند به دادگاه هاى مخصوص خود مراجعه كنند و اگر خودشان دادگاه نداشته باشند و يا با افراد مسلمان اختلاف و نزاعى پيدا كنند با كمال اطمينان  به قاضى مسلمان مراجعه كرده و از حقوق خود دفاع نمايند. در قانون اسلام يك نفر ذمى مى تواند در برابر قاضى مسلمين از بزرگ ترين شخصيت اسلام (خليفه) شكايت كند و يا در مقابل شكايت او از خود دفاع نمايد.([16])

ناگفته نماند اين تعاليم فقط جنبه تئورى و قانون ندارد كه براى گفتن و شنيدن مناسب باشد بلكه در تاريخ طولانى اسلام اين تعاليم عملى شده است.

تاريخ پر افتخار اسلام نشان مى دهد كه روابط مسلمانان با ملل و اقليت هاى مذهبى از همان آغاز پيدايش حكومت اسلامى و استقلال سياسى مسلمانان همواره بر اساس مسالمت و همزيستى و پيمان هاى دو جانبه بوده و روى همين اصل اقليت هاى مذهبى بدون كوچك ترين تعدى و ظلم و فشارى، آزادانه در ميان مسلمانان زندگى مى نمودند و از حقوق مسلم خود بهره مند بودند.

مسالمت و تسامح مجـاهدين اسلام با ملل مغلوب به انـدازه اى بود كه اقليت هاى مذهبى وقتى با آنان روبـرو مى شدند مسلمانان را از جان و دل مى پذيرفتند تا آنجا كه بعضى از گروه هاى رنجديده، سپاهيان اسلام را آزادى بخش و نجات دهنده آسمانى لقب مى دادند.

«آدام متز» مستشرق معروف در كتاب خود مى نويسد:

«آنچه  كه ممالك اسلامى را از اروپاى مسيحى امتياز بخشيده وجود عده زيادى از اقليت هاى مذهبى غير مسلمان است كه در سرزمين هاى اسلامى آزادانه بسر مى بردند، در صورتى كه در اروپاى مسيحى يك چنين چيزى هرگز وجود نداشت و نيز مشاهده مى شود كه كنيسه ها و معابد اديان ديگر، همواره در سرزمين هاى اسلامى به طورى آزاد بودند كه گويا اصلاً زير نظر حكومت اسلامى نيستند و اين آزادى بر اثر يك سلسله پيمان ها و حقوقى بود كه يهوديان و مسيحيان در اسلام داشتند.([17])

همچنين نويسنده فرانسوى «كونت هانرى دى كاسترى» ضمن تشريح روش مسالمت آميز مسلمانان با مسيحيان مى نويسد:«من تاريخ نصارى را در سرزمين هاى اسلامى به دقت بررسى نمودم و از آن اين حقيقت تابناك را بدست آوردم كه رفتار مسلمانان با نصارى در كمال مهربانى و مسالمت بوده و از هر گونه خشونت بر كنار و بر اساس خوش رفتارى بوده است و اين حسن رفتار چيزى است كه از غير مسلمانان ديده نشده است.

حتى همين نويسنده مسيحى، علت بقاى نسل يهود را از مسلمانان دانسته است آنجا كه مى گويد «اگر از جنس يهودى تا به حال كسى در  اين جهان بجاى مانده است، بر اثر همان دولت هاى اسلامى بود كه در قرون وسطى آنان را از دست مسيحيان خون آشام نجات دادند....

در صورتى كه اگر نصارى همچنان به حال قدرت باز مى ماندند و بر جهان حكومت مى كردند، نسل يهود را از جهان برمى داشتند».([18])

بنابراين براى اقليت هاى مذهبى هيچ جاى نگرانى نيست، به طور مسلم در جمهورى اسلامى همه در رفاه و آسايش خواهند بود و حق كسى پايمال نخواهد شد و تمام اقليت ها مانند هم وطنان مسلمان خود از تمام حقوق و مزايا استفاده خواهند كرد.([19])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . به نقل از روزنامه اطلاعات، شماره 15831.

[2] . ممتحنه/9.

[3] . ممتحنه/11.

[4] . عنكبوت/46.

[5] . فتوح البلدان، بلاذرى، صفحه 167، طبع مصر.

[6] . روح الدين الاسلامى، ص 274.

[7] . صحيح بخارى، حديث 1311.

[8] . نهج البلاغه، نامه 51.

[9] . وسائل، كتاب جهاد، باب 19، حديث اوّل.

[10] . اسلام و صلح جهانى، صفحه 151.

[11] . تاريخ ابن عساكر، ج1، ص 40.

[12] .  اسلام و صلح جهانى، ص 158.

[13] . اسلام و همزيستى مسالمت آميز، ص 119ـ 120.

[14] . اسلام شناسى، ص 63.

[15] . نهج البلاغه، خطبه جهاد.

[16] .  جريان شكايت حضرت على(عليه السلام) از مرد نصرانى رجوع شود بحار الأنوار، ج41 ص56ـ57.

[17] . روح الدين الاسلامى، صفحه 279.

[18] . براى تفصيل بيشتر در اين باره رجوع شود به كتاب چهره جهاد در اسلام.

[19] مسائل جديد کلامي، آيت الله سبحاني، ص 645.