يکشنبه 14 شهريور 1389 - الأحد 25 رمضان 1431 - Sun 05 September 2010
 
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
درس:52 چهارشنبه 18/11/85الامر الثالث عشر: «في المشتق»؛ مرحوم خراساني براي كفايه مقدمه‌اي دارد كه مشتمل بر سيزده امر است كه دوازده امر آن را خوانديم و الآن در امر سيزدهم هستيم كه راجع به مشتق است. (يعني همة اينها در حقيقت مقدمة كتاب است و هنوز وارد مسائل اصولي نشده‌ايم).اگر ما بخواهيم مشتق را به صورت محققانه بحث كنيم؛ بايد قبلاً يك مطالبي را عرض كنيم.المطلب الاول: مطلب اول اين است كه عنوان مسئله چيست؟ آيا عنوان مسئله اين است كه مشتق (وضع للمتلبس),
درس: 53 شنبه 21/11/85چنانچه قبلاً بيان شد؛ بين ادبا و بين اصوليين در تفسير مشتق اختلاف نظر است؛ ادباء مي‌گويند: «المشتق هو اللفظ مأخوذ من لفظ آخر»؛ در حالي كه اصوليون مي‌گويند: مشتق عبارت است از لفظي كه مشتمل باشد بر ذات و چيزي كه (جري علي الذات)؛ يعني بين مشتق نحوي و مشتق اصولي از نسب اربعه عامين من وجه است؛‌مثلا در اسم فاعل و اسم مفعول هردو(هم اصوليون و هم نحات) مي‌گويند كه مشتق است؛ ادبا مي‌گويند مشتق است چون ضارب مأخوذ است از(يضرب)؛ اصولي‌ها
درس: 54 دو شنبه 23/11/85المطلب‌الخامس: گفتيم مطالبي را به عنوان مقدمه عرض مي‌كنيم؛‌دراين مطلب پنجم متذكر بعضي از صغريات هستيم كه در آنها به حسب ظاهر نزاع متصور نيست؛يعني‌سه مورد را متذكر مي‌شوم كه در آنجا نزاع متصور نيست:الف) مورد اول عبارت است از اسماء زمان؛ مانند: (مقتل؛ مقتل الحسين).ب) مورد دوم اسم مفعول است؛ مانند: (مضروب)؛ ج) مورد سوم كه محقق نائيني آن را افزوده است عبارت است از الفاظ مانند واجب و ممكن؛‌ممتنع؛‌علت و معلول؛ ما در اين مطلب
درس: 55 شنبه 28/11/85المطلب السادس: «دلاله الافعال علي الزمان أو عدم دلالتها عليه»؛ مطلب ششمي كه آخوند در كفايه عنوان نموده اين است كه آيا افعال بر زمان دلالت دارند يا دلالت ندارند، البته اين بدنبال بحث قبلي است كه مصادر وافعال از محل نزاع بيرون هستند، بلكه محل نزاع مشتق اصولي است، وحال آنكه مصادر و افعال مشتق اصولي نيستند، هرچند كه مشتق نحوي و صرفي هستند. اما مصدر دلالت بر حدث مي‌كند، اما افعال مشتق اصولي نيستند، چون مشتق اصولي عبارت است از
درس: 56 يكشنبه 29/11/85المطلب السابع: «ما هو الاصل في المشتق»؟ مطلب هفتمي كه به عنوان مقدمه بحث مي‌كنيم، اين است كه اصل در مشتق چيست؟ مسلَّماً در زمان عرب و هم چنين ساير زبانها، انسان بايد يك اصلي را براي كلماتي كه مماثل يكديگرند، فكر كند، كلمات مماثل يك ريشة دارند و از دو راه مي‌شود اين ريشه را ثابت كرد: الف) انسان وقتي يك كلمه را بصورت‌هاي مختلف مطالعه مي‌كند, مي‌بيند كه يك معنا در همة اين مشتقات سريان و جريان دارد، مانند: نصر، ينصر, ناصر،
درس: 57 دو شنبه 30/11/85المطلب السابع: مطلب هفتمي كه مرحوم خراساني به عنوان مقدمه آن را متعرض مي‌شود، دفع يك توهم است. زيرا بعضي توهم كرده‌اند كه مشتق گاهي حقيقت در متلبس است،‌و گاهي حقيقت در اعم از متلبس و غير متلبس مي‌باشد. به اين معنا كه اگر مبدأ وريشه فعليت داشته باشد، اين حقيقت در متلبس است, مانند: قائم و جالس، مبدأ اين دوتا (كه همان قيام و جلوس باشد) فعلي است. اما اگر مبدأ از قبيل حرفه و صنعت باشد،‌مثل: تاجر و حداد كه مبدأ شان حرفه و صنعت
درس: 58 سه شنبه 1/12/85بحث ما در تفسير كلمة(في الحال) است، هل المشتق حقيقه في المتلبس في الحال؟ سه احتمال را در معناي في الحال بيان كرديم:1- زمان تكلُّم؛ 2- حال التلبس؛ 3- حال النسبه؛ و ما هيچكدام اينها را انتخاب نكرديم.4- احتمال چهارم اين است كه بگوييم: مراد از كلمة(في الحال) بالفعل است، هل المتشق حقيقه في المتلبس بالفعل أو الاعم؟ يعني ما در اينجا كلمة حال را مرادف با كلمة فعليت بگيريم. ‌آيا در صدق مشتق، تلبس بالفعل شرط است يا تلبس بالفعل شرط نيست
درس: 59 چهار شنبه 2/12/85بحث ما در مقتضاي اصل عملي است. فرض كنيد در مسئلة مشتق از نظر دليل اجتهادي به جايي نرسيديم, مقتضاي اصل عملي چيست؟ آخوند فرق مي‌گذارد بين اينكه ذهاب (مبدأ) قبل از انشاء حكم باشد، در آنجا برائت جاري مي‌كند، اما اگر ذهاب مبدأ بعد از انشاء حكم باشد، استصحاب وجوب مي‌كند. ما گفتيم: اين را در دو مقام مي‌شود پياده كرد, هم در عام استغراقي و هم در عام بدلي؛ ولي عبارت‌ها را بايد عوض كنيم. اگر عام استغراقي است, مثلا مولا فرموده: (اكرم
درس: 60 شـنبه 5/12/85محقق نائيني در باب مشتق دو مطلب دارند،حاصل ‌مطلب اولش اين بود كه اگر ما بگوييم: (مشتق) مركب است،‌حتماً بايد قائل به اعم بشويم. اما اگر گفتيم: مشتق بسيط است، بايد قائل به متلبس و اخص بشويم. ما در پاسخ ايشان گفتيم: ملازمة‌ بين مركب بودن مشتق وبين قول به اعم نيست، هم چنين ملازمه نيست بين بساطت مشتق و قول به اخص.مثلاً: ممكن است ما قائل به تركب بشويم،‌ اما بايد نگاه كرد كه مركب تا چه مركبي باشد؟ اگر بگوييم: مشتق عبارت است از ذاتي
درس: 61 دوشـنبه 7/12/85گفتيم كه مشتق بر متلبس به مبدأ وضع شده، هر موقع اطلاق مي‌كنيم، بايد در ظرف (اتصاف) آن وصف هم باشد.بر اين مطلب أدله‌ي را اقامه كرده‌اند كه از ميان آنها دو دليلش خيلي متقن است، بقية أدله به اتقان اين دو دليل نمي‌رسند.الاول: دليل اول اين بود كه انسان هنگامي كه مصدر را صيغه سازي مي‌كند،‌مصدر را در تمام اين احوال مي‌گرداند و مي‌چرخاند، بنابراين محور كار مصدر و مبدأ است فلذا معنا ندارد كه مشتق صدق بكند هرچند كه مبدأ را از
درس: 62 سه شنبه 8/12/85بحث ما در استدلال اعمي بود و گفتيم اگر اعمي بخواهد با تبادر استدلال كند، اين منقوض است با تبادر اخصي. اگر استدلال كند با عدم صحت سلب، اين منقوض است با استدلال اخصي كه مي‌گويد:‌صحت سلب دارد. بنابراين،‌ اين دو دليل آنان دليل وجداني است و با دليل وجداني نمي‌توان ديگري را اقناع كرد. دليل سومي كه اعمي‌‌‌ها مي‌آورند اين است كه چهار كلمه را متذكر مي‌شوند كه همة آنها از قبيل من قضي عنه المبدأ است، مانند: مقتول،‌مضروب،
درس: 63 چهار شنبه 9/12/85بقي هنا مسائل: المسئله الاولي: «في ‌خروج الذات عن المشتق وعدمه»؛عنوان مسئلة اول اين است كه آيا ذات در مشتق داخل است،‌يا ذات در مشتق داخل نيست؟- البته اين مسئله غير از مسئله دوم است كه: ما الفرق بين المشتق والمبدأ،‌هر چند صاحب كفايه اين دوتا از هم جدا نكرده؟- گر گفتيم: (زيد ضاحك)، آيا در كلمة (ضاحك) ذات داخل است، يعني (ذات ثبت له الضحك)، يا ذات داخل نيست؟ پس در اين مسئله بحث فقط در اين است كه آيا ذات در مشتق داخل است يا داخل
درس: 64 شنبه 12/12/85چنانچه قبلاً بيان كرديم در اينجا دو مسئله است، مسئله اول در بارة بساطت مشتق و تركب مشتق بود كه آيا مشتق بسيط است يا مركب (في بساطه المشتق و تركبه)؟ در پاسخ گفتيم: سه قول است: 1) ‌قول اول اين است كه مركب ابتداءً و انتهاءً، يعني معناي كاتب عبارت است از:‹‹انسان له الكتابه››. 2) قول دوم اين است كه بسيط ابتداءً و انتهاءً،‌يعني تحليلاً. اين قول (در حقيقت) مي‌گويد كه كاتب با كتابت يكي است،‌ضارب با ضرب يكي است.3) قول سوم، قول مابود كه
درس: 65 يكشنبه 13/12/85مسئله اول اين است كه آيا مشتق بسيط است يا مركب؟ مسئله دوم اين است كه فرق بين مبدأ ومشتق چيست؟ گفتيم: فقط سيد شريف ناچار است كه اين مسئله را مطرح كند، نه دو طائفه ديگر كه مشتق را يا ابتداءً وانتهاءً مركب مي‌دانند،‌يا ابتداء بسيط مي‌دانند ولي انتهاءً مركب مي‌دانند،‌اين دو طائفه احتياج به مسئله دوم ندارند.اما سيد شريف چون گفته است كه مبدأ و مشتق يكي هستند،يعني‌اصلاً در (مشتق) ذات نيست نه ابتداءً و نه انتهاءً. فلذا ناچار
درس: 66 دو شنبه 14/12/85مرحوم خراساني در اينجا پنج مسئله را مطرح كرده و ما براي هركدام آنها يك عنواني مي‌دهيم تا مسئله كاملاً روشن بشود،‌عنوان مسئله اين بود: (في بساطه المتشق و تركبه)، عنوان مسئله دوم: (الفرق بين المبدأ والمشتق)،‌مسئله سوم عنوانش اين است كه: (ماهو ملاك الحمل)؟اگر بخواهيم محمولي را برموضوعي حمل كنيم، شرطش چيست؟ منطقي‌ها مي‌گويند اگر محمولي را بر موضوعي حمل كنيم،‌دو شرط دارد،‌ شرط اولش اين است كه بين محمول و موضوع يك نوع
درس: 67 سه شنبه 15/12/85المسئله الخامسه: «في قيام المبدأ بالموضوع»؛ نبايد مسئله پنجم را با مسئله چهارم يكي گرفت،‌در مسئله چهارم مغايرت مطرح بود‌( في مغايره المبدأ مع الذات)، و ما گفتيم كه مبدأ غير از ذات است،‌حتي در خدا هم كه مي‌گوييم: الله عالم. در اراده استعمالي علم غير از ذات حق تعالي است،‌ يعني عالم در لغت عبارت است از: مغايره المبدأ مع الذات. ولي در مسئلة پنجم راجع به مغايرت بحث نمي‌كنيم بلكه (في قيام المبدأ مع الذات) بحث مي‌نماييم.
برو به درس: (1-16)